خاقانی (غزلیات)/پای گریز نیست که گردون کمانکش است
ظاهر
| پای گریز نیست که گردون کمانکش است | جای فزاع نیست که گیتی مشوش است | |||||
| ماویز در فلک که نه بس چرب مشرب است | برخیز از جهان که نه بس خوب مفرش است | |||||
| چون مار ارقم است جهان گاه آزمون | کاندر درون کشنده و بیرون منقش است | |||||
| با خویشتن بساز و ز کس مردمی مجوی | کان کو فرشته بود کنون اهرمنوش است | |||||
| با هر که انس گیری از او سوخته شوی | بنگر که انس چیست مصحف ز آتش است | |||||
| عالم نگشت و ما و تو گردندهایک از آنک | گردون هنوز هفت و جهت همچنان شش است | |||||
| در بند دور چرخ هم ارکان، هم انجم است | در زیر ران دهر هم ادهم، هم ابرش است | |||||
| خاقانیا منال که این نالههای تو | برساز روزگار نه بس زخمهی خوش است | |||||