خاقانی (غزلیات)/سر زلفت چو در جولان بیاید
ظاهر
| سر زلفت چو در جولان بیاید | به ساعت فتنه در میدان بیاید | |||||
| ز چشم کافر تو هر زمانی | هزاران رخنه در ایمان بیاید | |||||
| گل رخسار تو تا جیب بگشاد | خرد را خار در دامان بیاید | |||||
| لب لعل تو تا در خنده آید | اجل را سنگ در دندان بیاید | |||||
| ز دست ناوک اندازان چشمت | نخستین ضربتی بر جان بیاید | |||||
| در جان میزند هجر تو دیری است | که بانگ حلقه و سندان بیاید | |||||
| دل خاقانی از تو نامزد شد | بهر دردی که بیدرمان بیاید | |||||