خاقانی (غزلیات)/دل جام جام، زهر غمان هر زمان کشد
ظاهر
| دل جام جام، زهر غمان هر زمان کشد | ناکام جان نگر که چه در کام جان کشد | |||||
| این کوه زهره دل که نهنگی است بحرکش | در نوش خنده بین که چه زهر غمان کشد | |||||
| بحر نهنگدار غم از موج آتشین | دود سیاه بر صدف آسمان کشد | |||||
| مرغان روزگار نگر کاژدهای غم | گنجشک وارشان ز هوا در دهان کشد | |||||
| و آن کو به گوشهای ز میانه کرانه کرد | هم گوشهی دلش ستم بیکران کشد | |||||
| مسکین درخت گندم از اندیشهی ملخ | ایمن نگردد ارچه سرش صد سنان کشد | |||||
| خاقانی ار زبان ز سخن بست حق اوست | چند از زبان نیافته سودی زیان کشد | |||||
| هرچند سوزیان زبان است گرم و خشک | خط بر خط مزور این سوزیان کشد | |||||
| نای است بیزبان به لبش جان فرودمند | بر بط زبان وراست عذاب از زبان کشد | |||||
| گر محرمان به کعبه کفن بر کتف کشند | او بر در خدای کفن در روان کشد | |||||
| از زرق دوستان تبع دشمنان شود | بر فرق دشمنان رقم دوستان کشد | |||||