خاقانی (غزلیات)/درد زده است جان من میوه‌ی جان من کجا

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' خاقانی (غزلیات)  از خاقانی
(درد زده است جان من میوه‌ی جان من کجا)
'


 درد زده است جان من میوه‌ی جان من کجادرد مرا نشانه کرد درد نشان من کجا 
 دوش ز چشم مردمان اشک به وام خواستماین همه اشک عاریه است اشک روان من کجا 
 او ز من خراب دل کرد چو گنج پی نهانمن که خرابه اندرم گنج نهان من کجا 
 یار ز من گسست و من بهر موافقت کنونبند روان گسسته‌ام انس روان من کجا 
 گه گهی آن شکرفشان سرکه فشان ز لب شدیگرم جگر شدم ز تب سرکه‌فشان من کجا 
 روز به روز بر فلک بخشش عافیت بودآن همه را رسیده بخش ای فلک آن من کجا 
 ناله‌ی خاقانی اگر دادستان شد از فلکناله‌ی من نبست غم دادستان من کجا