خاقانی (غزلیات)/خون دلم مخور که غمان تو میخورم
ظاهر
| خون دلم مخور که غمان تو میخورم | رحمی بکن که زخم سنان تو میخورم | |||||
| هر می که دیده ریخت به پالونهی مژه | یاد خیال انس رسان تو میخورم | |||||
| گفتی چه میخوری که سفالین لبت پر است | درد فراق ناگذران تو میخورم | |||||
| ای ساقی فراق گرانی همی برم | نوشی بزن سبک که گران تو میخورم | |||||
| طعنه زنی مرا که غم جان همی خوری | جان آن توست من غم از آن تو میخورم | |||||
| هر دشمنی که زهر دهد دوستکانیم | زهرش به یاد نوش لبان تو میخورم | |||||
| گفتی که از سگان کی؟ از سگان تو | کسیب دست سنگ فشان تو میخورم | |||||
| رنجه مکن زبانت به دشنام چون منی | حقا که من دریغ زبان تو میخورم | |||||
| بر دست تو چو تیر تو لرزم ز چشم بد | هرگه که زخم تیر و کمان تو میخورم | |||||
| مسمار بر لبم زدی و نعل بر جبین | پس ذم کنی مرا که غمان تو میخورم | |||||
| من خاک پایم آب دهان ز آتش هوات | وانگه چو نای دم ز دهان تو میخورم | |||||
| کافور دان شود ز دم سرد من فلک | از بس که دم ز غالیه دان تو میخورم | |||||
| بردی گمان که بر دل خاقانی اندهی است | من اندهش به بوی گمان تو میخورم | |||||
| خاک توام ولیک چه خاکی که جرعه ریز | از جام شاه ملک ستان تو میخورم | |||||