خاقانی (غزلیات)/جان بخشمت آن ساعت کز لب شکرم بخشی
ظاهر
| جان بخشمت آن ساعت کز لب شکرم بخشی | دانم که تو ز آن لبها جانی دگرم بخشی | |||||
| تبهاست مرا در دل و نیشکرت اندر لب | آری ببرد تبها گر نیشکرم بخشی | |||||
| با تو به چنین دردی دل خوش نکنم حقا | الا که به عذر آن دردی دگرم بخشی | |||||
| دوشم لقبی داد، کمتر سگ کوی خود | من کیستم از عالم تا این خطرم بخشی | |||||
| تو ترک سیه چشمی، هندوی سپیدت من | خواهی کلهم سازی، خواهی کمرم بخشی | |||||
| پروانهی جانبازم پر سوختهی شمعت | میافتم و میخیزم تا باز پرم بخشی | |||||
| از غمزه و لب هردم، دریا صفتی با من | گه کشتن من سازی، گاهی گهرم بخشی | |||||
| گفتی که به خاقانی وقتی گهری بخشم | بخشود نیم بالله وقت است اگرم بخشی | |||||