خاقانی (غزلیات)/تبها کشم از هجر تو شبهای جدائی
ظاهر
| تبها کشم از هجر تو شبهای جدایی | تبها شودم بسته چو لبها بگشایی | |||||
| با آنکه دل و جانم دانی که تو را اند | عمرم به کران رفت و ندانم تو که رایی | |||||
| از غیرت عشق تو به دندان بگزم لب | گر در دلم آید که در آغوش من آیی | |||||
| گفتی ببرم جان تو، اندیشه در این نیست | اندیشه در آن است که بر گفته نپایی | |||||
| شد ناخن من سفته ز بس کز سر مژگان | انگشت مرا پیشه شد الماس ربایی | |||||
| خاقانی از اندیشهی عشق تو در آفاق | چون آب روان کرد سخنهای هوایی | |||||