خاقانی (غزلیات)/تا مرا عشق یار غار افتاد
ظاهر
| تا مرا عشق یار غار افتاد | پای من در دهان مار افتاد | |||||
| چکنم چون ز گلستان امید | دیدهام را نصیب خار افتاد | |||||
| کشتی صبر من چو از غرقاب | نتوانست بر کنار افتاد | |||||
| سود نکند نصیحتم که مرا | این مصیبت هزار بار افتاد | |||||
| گفتی از صبر ساز دست آویز | که تو را عشق پایدار افتاد | |||||
| بیمن است این سخن تو دانی و دل | که تو را با من این قرار افتاد | |||||
| رفت در شهر، آب خاقانی | کار با لطف کردگار افتاد | |||||