خاقانی (غزلیات)/به دو میگون لب و پسته دهنت
ظاهر
| به دو میگون لب و پسته دهنت | به سه بوس خوش و فندق شکنت | |||||
| به زره پوش قد تیر وشت | به کمانکش مژهی تیغ زنت | |||||
| به حریر تن و دیبای رخت | به ترنج بر و سیب ذقنت | |||||
| به دو نرگس، به دو سنبل، به دو گل | بر سر سرو صنوبر فکنت | |||||
| به می عبهر آن سرخ گلت | به خوی عنبر آن یاسمنت | |||||
| به گهرهای تر از لعل لبت | به حلیهای زر از سیم تنت | |||||
| به فروغ رخ زهره صفتت | به فریب دل هاروت فنت | |||||
| به نگین لب و طوق غببت | این ز برگ گل و آن، از سمنت | |||||
| به دو مخمور عروس حبشیت | خفته در حجلهی جزع یمنت | |||||
| به بناگوش تو و حلقهی گوش | به دو زنجیر شکن بر شکنت | |||||
| به سرشک تر و خون جگرم | بسته بیرون و درون دهنت | |||||
| به شرار دل و دود نفسم | مانده بر عارض جعد کشنت | |||||
| به نیاز دل من در طلبت | بگداز تن من در حزنت | |||||
| به دو تا موی که تعویذ من است | یادگار از سر مشکین رسنت | |||||
| به نشانی که میان من و توست | نوش مرغان و نوای سخنت | |||||
| که مرا تا دل و جان است بجای | جای باشد به دل و جان منت | |||||
| دوستتر دارمت از هر دو جهان | دوستتر دارم از خویشتنت | |||||
| تو بمان دیر که خاقانی را | دل نمانده است ز دیر آمدنت | |||||