خاقانی (غزلیات)/ای راحت جانها به تو، آرام جان کیستی
ظاهر
| ای راحت جانها به تو، آرام جان کیستی | دل در هوس جان میدهد، تو دلستان کیستی | |||||
| ای گلبن نادیده دی اصل تو چه وصل تو کی | با بوی مشک و رنگ می از گلستان کیستی | |||||
| از از بتان دلخواه تو، در حسن شاهنشاه تو | ما را بگو ای ماه تو، کز آسمان کیستی | |||||
| بگشا صدف یعنی دهن بفشان گهر یعنی سخن | پنهان مکن یعنی ز من تا عشقدان کیستی | |||||
| چون زیر هر مویی جدا یک شهر جان داری نوا | خامی بود گفتن تو را جانا که جان کیستی | |||||
| با مایی و ما را نهای، جانی از آن پیدا نهای | دانم کز آن ما نهای، برگو از آن کیستی | |||||
| خاقانی از تیمار تو حیران شد اندر کار تو | ای جان او غمخوار تو، تو غمنشان کیستی | |||||