خاقانی (غزلیات)/ای دیده ره ز ظلمت غم چون برون بری
ظاهر
| ای دیده ره ز ظلمت غم چون برون بری | چون نور دل نماند برون راه چون بری | |||||
| اول چراغ برکن و آنگه چراغ جوی | تا زان چراغ راه ز ظلمت برون بری | |||||
| هجران یار بر جگرت زخم مار زد | آن زخم مار نی که به باد فسون بری | |||||
| آن درد دل که بردهای آنگه عروسی است | در جنب محنتی که ز هجران کنون بری | |||||
| خاقانیا حریف فراقی به دست خون | در خون نشستهای چه غم دست خون بری | |||||