خاقانی (غزلیات)/ای تماشاگه جان بر طرف لالهستان تو
ظاهر
| ای تماشاگه جان بر طرف لالهستان تو | مطلع خورشید زیر زلف مه جولان تو | |||||
| تا نهادی حسن را دار الخلافه زیر زلف | هست دار الملک فتنه در سر مژگان تو | |||||
| حلق خلقی را به طوق شوق تو در بند کرد | زلف مشک افشان شهر آشوب مه چوگان تو | |||||
| ای به خوان زلف تو یوسف طفیلی آمده | کیست کو بیخون دل یک لقمه خورد از خوان تو | |||||
| کی برد سر در گریبان خرد آن را که هست | پای در دام هوا و دست در دامان تو | |||||
| از پی آن کاتش هجر تو دارم یادگار | نزد من آب حیات است آتش هجران تو | |||||
| جان خاقانی فدای روح جان افروز توست | گرچه خصم اوست جانا یار جانان جان تو | |||||