خاقانی (غزلیات)/ای باد صبح بین که کجا میفرستمت
ظاهر
| ای باد صبح بین که کجا میفرستمت | نزدیک آفتاب وفا میفرستمت | |||||
| این سر به مهر نامه بدان مهربان رسان | کس را خبر مکن که کجا میفرستمت | |||||
| تو پرتو صفایی از آن، بارگاه انس | هم سوی بارگاه صفا میفرستمت | |||||
| باد صبا دروغ زن است و تو راست گوی | آنجا برغم باد صبا میفرستمت | |||||
| زرین قبا زره زن از ابر سحرگهی | کانجا چو پیک بسته قبا میفرستمت | |||||
| دست هوا به رشتهی جانم گره زده است | نزد گره گشای هوا میفرستمت | |||||
| جان یک نفس درنگ ندارد گذشتنی است | ورنه بدین شتاب چرا میفرستمت؟ | |||||
| این دردها که بر دل خاقانی آمده است | یک یک نگر که بهر دوا میفرستمت | |||||