خاقانی (غزلیات)/از عشق دوست بین که چه آمد به روی من
ظاهر
| از عشق دوست بین که چه آمد به روی من | کز غم مرا بکشت و نیازرد موی من | |||||
| از عشق یار روی ندارم که دم زنم | کز عشق روی او چه غم آمد به روی من | |||||
| باری کبوترا تو ز من نامهای ببر | نزدیک یار و پاسخش آور به سوی من | |||||
| درد دلم ببین که دلم وصل جوی اوست | آه ای کبوتر از دل سیمرغ جوی من | |||||
| زنهار تا به برج دگر کس بنگذری | برجت سرای من به و صحرات کوی من | |||||
| گستاخ برمپر که مبادا که ناگهی | شاهین بود نشانده به راهت عدوی من | |||||
| بر پای بندمت زر چهره که حاسدان | بیرنگ زر رها نکنندت به بوی من | |||||
| خاقانی است جوجو در آرزوی او | او خود به نیم جو نکند آرزوی من | |||||