خاقانی (غزلیات)/آخر چه خون کرد این دلم کامد به ناخن خون او
ظاهر
| آخر چه خون کرد این دلم کامد به ناخن خون او | هم ناخنی کمتر نگشت اندوه روز افزون او | |||||
| دل خاک آن خون خواره شد تا آب او یکباره شد | صیدی کزو آواره شد خاکش بهست از خون او | |||||
| از جور او خون شد دلم وز دست بیرون شد دلم | در کار او چون شد دلم چون کار کرد افسون او | |||||
| کردم حسابش جو به جو در دستخون دیدم گرو | جوجو شد از غم نو به نو بیروی گندمگون او | |||||
| پیرامن کویش به شب خصمان خاقانی طلب | هرجا که گنج است ای عجب ماری است پیرامون او | |||||