دیوان حافظ/هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز)
'


۲۵۸ هزار شکر که دیدم بکام خویشت بازز روی صدق و صفا گشته با دلم دمساز ۲۶۱
 روندگان طریقت ره بلا سپرندرفیق عشق چه غم دارد از نشیب و فراز 
 غم حبیب نهان به ز گفت و گوی رقیبکه نیست سینهٔ ارباب کینه محرم راز 
 اگر چه حسن تو از عشق غیر مستغنی استمن آن نیم که از این عشقبازی آیم باز 
 چه گویمت که ز سوز درون چه می‌بینمز اشک پرس حکایت که من نیم غمّاز 
 چه فتنه بود که مشّاطهٔ قضا انگیختکه کرد نرگس مستش سیه بسرمهٔ ناز 
 بدین سپاس که مجلس منوّرست بدوستگرت چو شمع جفائی رسد بسوز و بساز 
 غرض کرشمهٔ حسنست ور نه حاجت نیستجمال دولت محمود را بزلف ایاز 
  غزل سرائی ناهید صرفهٔ نبرد  
  در آن مقام که حافظ برآورد آواز