حافظ (غزلیات)/فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو

الگو:سر صبح

فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادمبنده عشقم و از هر دو جهان آزادم طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراقکه در این دامگه حادثه چون افتادم من ملک بودم و فردوس برین جایم بودآدم آورد در این دیر خراب آبادم سایهٔ طوبی و دلجویی حور و لب حوضبه هوای سر کوی تو برفت از یادم نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناختیا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشقهردم آید غمی از نو به مبارکبادم گر خورد خون دلم مردمک دیده سزاستکه چرا دل به جگرگوشه مردم دادم پاک کن چهره حافظ به سر زلف ز اشکور نه این سیل دمادم ببرد بنیادم