دیوان حافظ/طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ دیوان حافظ  از حافظ
طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف
زبان خامه ندارد سر بیان فراق
تصحیح: محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی


۲۹۶ طالع اگر مدد دهد دامنش آورم بکفگر بکشم زهی طرب ور بکشد زهی شرف ۲۹۶
 طرف کرم ز کس نبست این دل پرامید منگر چه سخن همی‌برد قصّهٔ من بهر طرف 
 از خم ابروی توام هیچ گشایشی نشدوه که درین خیال کج عمر عزیز شد تلف 
 ابروی دوست کی شود دستکش خیال منکس نزدست ازین کمان تیر مراد بر هدف 
 چند بناز پرورم مهر بتان سنگدلیاد پدر نمیکنند این پسران ناخلف 
 من بخیال زاهدی گوشه نشین و طرفه آنکمغبچهٔ ز هر طرف میزندم بچنگ و دف 
 بیخبرند زاهدان نقش بخوان و لا تقلمست ریاست محتسب باده بده و لا تخف 
 صوفی شهر بین که چون لقمهٔ شبهه میخوردپاردمش دراز باد آن حیوان خوش علف 
  حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان بصدق  
  بدرقهٔ رهت شود همّت شحنه نجف