دیوان حافظ/صوفی بیا که آینه صافیست جام را

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
صلاح کار کجا و من خراب کجا دیوان حافظ  از حافظ
صوفی بیا که آینه صافیست جام را
گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب


صوفی بیا که آینه صافیست جام راتا بنگری صفای می لعل فام را
راز درون پرده ز رندان مست پرسکاین حال نیست زاهد عالی مقام را
عنقا شکار کس نشود دام بازچینکانجا همیشه باد بدستست دام را
در بزم دور یک دو قدح درکش و برویعنی طمع مدار وصال دوام را
ای دل شباب رفت و نچیدی گلی ز عیشپیرانه سر مکن هُنری ننگ و نام را
در عیش نقد کوش که چون آبخور نماندآدم بهشت روضه‌ٔ دارالسّلام را
ما را بر آستان تو بس حقّ خدمتستای خواجه بازبین بترحُم غلام را
حافظ مُرید جام میست ای صبا برو
وز بنده بندگی برسان شیخ جام را