حافظ (غزلیات)/ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می)
'


ساقی، بیا که شد قدحِ لاله پُر ز مِیطامّات تا به چند و خرافات تا به کِی؟
بگذر ز کبر و ناز که دیده‌ست روزگارچینِ قبای قیصر و طرفِ کلاهِ کی
هشیار شو که مرغِ چمن مست گشت... هان!بیدار شو که خوابِ عدم در پی است... هی!
خوش نازُکانه می‌چمی، ای شاخِ نوبهارکه‌آشفتگی مبادَت از آشوبِ بادِ دی!
بر مهرِ چرخ و شیوه‌ی او اعتماد نیستای وای بر کسی که شد ایمن ز مکرِ وی!
فردا شرابِ کوثر و حور از برای ماستو امروز نیز ساقیِ مَه‌روی و جامِ می
بادِ صبا ز عهد صَبی یاد می‌دهدجان‌دارویی که غم ببرد دردِه، ای صبی!
حشمت مبین و سلطنتِ گل که بسپُرَدفرّاشِ باد هر ورقش را به زیرِ پی
درده به‌یادِ حاتمِ طی، جامِ یک‌منیتا نامه‌ی سیاهِ بخیلان کنیم طی
زآن می که داد حُسن و لطافت به ارغوانبیرون فکند لطفِ مزاج از رُخش به خِوی
مسند به باغ بر که به‌خدمت چو بندگاناستاده‌است سرو و کمر بسته‌است نی
حافظ، حدیثِ سحرفریبِ خوشت رسیدتا حدّ مصر و چین و به اطرافِ روم و ری