حافظ (غزلیات)/ساقی ار باده از این دست به جام اندازد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(ساقی ار باده از این دست به جام اندازد)
'


ساقی ار باده از این دست به جام اندازدعارفان را همه در شرب مدام اندازد ور چنین زیر خم زلف نهد دانه خالای بسا مرغ خرد را که به دام اندازد ای خوشا دولت آن مست که در پای حریفسر و دستار نداند که کدام اندازد زاهد خام که انکار می و جام کندپخته گردد چو نظر بر می خام اندازد روز در کسب هنر کوش که می خوردن روزدل چون آینه در زنگ ظلام اندازد آن زمان وقت می صبح فروغ است که شبگرد خرگاه افق پرده شام اندازد باده با محتسب شهر ننوشی زنهاربخورد باده‌ات و سنگ به جام اندازد حافظا سر ز کله گوشه خورشید برآربختت ار قرعه بدان ماه تمام اندازد