حافظ (غزلیات)/روز هجران و شب فرقت یار آخر شد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(روز هجران و شب فرقت یار آخر شد)
'


روز هجران و شب فرقت یار آخر شدزدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد
آن پریشانی شب‌های دراز و غم دلهمه در سایه گیسوی نگار آخر شد
بعد از این نور به آفاق دهیم از دل خویشکه به خورشید رسیدیم و غبار آخر شد
شکر ایزد که به اقبال کله گوشه گلنخوت باد دی و شوکت خار آخر شد
آن همه ناز و تنعم که خزان می‌فرمودعاقبت در قدم باد بهار آخر شد
صبح امید که شد معتکف پرده غیبگو برون آی که کار شب تار آخر شد
ساقیا عمر دراز و قدحت پرمی بادکه به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد
باورم نیست ز بدعهدی ایام هنوزقصه غصه که در دولت یار آخر شد
در شمار ار چه نیاورد کسی حافظ راشکر کان محنت بی‌حد و شمار آخر شد
گرچه آشفتگی کار من از زلف تو بودحل این عقده هم از زلف نگار آخر شد