حافظ (غزلیات)/روز هجران و شب فرقت یار آخر شد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(روز هجران و شب فرقت یار آخر شد)
'


۱۶۶ روز هجران و شب فرقت یار آخر شدزدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد ۲۲۲
 آن همه ناز و تنعّم که خزان میفرمودعاقبت در قدم باد بهار آخر شد 
 شکر ایزد که باقبال کله گوشهٔ گُلنخوت باد دی و شوکت خار آخر شد 
 صبح امید که شد معتکف پردهٔ غیبگو برون آی که کار شب تار آخر شد 
 آن پریشانی شبهای دراز و غم دلهمه در سایهٔ گیسوی نگار آخر شد 
 باورم نیست ز بدعهدی ایّام هنوزقصّهٔ غصّه که در دولت یار آخر شد 
 ساقیا لطف نمودی قدحت پُرمی بادکه بتدبیر تو تشویش خمار آخر شد 
  در شمار ار چه نیاورد کسی حافظ را  
  شکر کان محنت بیحدّ و شمار آخر شد