حافظ (غزلیات)/دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد)
'


۱۱۷ دل ما بدور رویت ز چمن فراغ داردکه چو سرو پای بندست و چو لاله داغ دارد ۱۴۵
 سر ما فرونیاید بکمان ابروی کسکه درون گوشه گیران ز جهان فراغ دارد 
 ز بنفشه تاب دارم که ز زلف او زند دمتو سیاه کم بها بین که چه در دماغ دارد 
 بچمن خرام و بنگر بر تخت گل که لالهبندیم شاه ماند که بکف ایاغ دارد 
 شب ظلمت و بیابان بکجا توان رسیدنمگر آنکه شمع رویت برَهَم چراغ دارد 
 من و شمع صبحگاهی سزد ار بهم بگرییمکه بسوختیم و از ما بت ما فراغ دارد 
 سزدم چو ابر بهمن که برین چمن بگریمطرب آشیان بلبل بنگر که زاغ دارد 
 
سر درس عشق دارد دل دردمند حافظ
 
که نه خاطر تماشا نه هوای باغ دارد