حافظ (غزلیات)/دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد)
'


دل ما به دور رویت ز چمن فراغ داردکه چو سرو پایبند است و چو لاله داغ دارد سر ما فرونیاید به کمان ابروی کسکه درون گوشه گیران ز جهان فراغ دارد ز بنفشه تاب دارم که ز زلف او زند دمتو سیاه کم بها بین که چه در دماغ دارد به چمن خرام و بنگر بر تخت گل که لالهبه ندیم شاه ماند که به کف ایاغ دارد شب ظلمت و بیابان به کجا توان رسیدنمگر آن که شمع رویت به رهم چراغ دارد من و شمع صبحگاهی سزد ار به هم بگرییمکه بسوختیم و از ما بت ما فراغ دارد سزدم چو ابر بهمن که بر این چمن بگریمطرب آشیان بلبل بنگر که زاغ دارد سر درس عشق دارد دل دردمند حافظکه نه خاطر تماشا نه هوای باغ دارد