حافظ (غزلیات)/ترسم که اشک در غم ما پرده در شود

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(ترسم که اشک در غم ما پرده‌در شود)
'


ترسم که اشک در غم ما پرده‌در شودوین راز سربه‌مهر به عالم سمر شود گویند سنگ لعل شود در مقام صبرآری شود ولیک به خون جگر شود خواهم شدن به میکده گریان و دادخواهکز دست غم خلاص من آن جا مگر شود از هر کرانه تیر دعا کرده‌ام روانباشد کز آن میانه یکی کارگر شود ای جان حدیث ما بر دلدار بازگولیکن چنان مگو که صبا را خبر شود از کیمیای مهر تو زر گشت روی منآری به یمن لطف شما خاک زر شود در تنگنای حیرتم از نخوت رقیبیا رب مباد آن که گدا معتبر شود بس نکته غیرحسن بباید که تا کسیمقبول طبع مردم صاحبنظر شود این سرکشی که کنگره کاخ وصل راستسرها بر آستانه او خاک در شود حافظ چو نافه سر زلفش به دست توستدم درکش ار نه باد صبا را خبر شود