حافظ (غزلیات)/به جان او که گرم دسترس به جان بودی

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(به جان او که گرم دسترس به جان بودی)
'


 به جان او که گرم دسترس به جان بودیکمینه پیشکش بندگانش آن بودی 
 بگفتمی که بها چیست خاک پایش رااگر حیات گران مایه جاودان بودی 
 به بندگی قدش سرو معترف گشتیگرش چو سوسن آزاده ده زبان بودی 
 به خواب نیز نمی‌بینمش چه جای وصالچو این نبود و ندیدیم باری آن بودی 
 اگر دلم نشدی پایبند طره اوکی اش قرار در این تیره خاکدان بودی 
 به رخ چو مهر فلک بی‌نظیر آفاق استبه دل دریغ که یک ذره مهربان بودی 
 درآمدی ز درم کاشکی چو لمعه نورکه بر دو دیده ما حکم او روان بودی 
 ز پرده ناله حافظ برون کی افتادیاگر نه همدم مرغان صبح خوان بودی