حافظ (غزلیات)/آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است)
'


آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشبستیارب این تاثیر دولت در کدامین کوکبست
تا بگیسوی تو دست ناسزایان کم رسدهر دلی از حلقه در ذکر یارب یاربست
کشتهٔ چاه زنخدان توام کز هر طرفصد هزارش گردن جان زیر طوق غبغبست
شهسوار من که مه آیینه دار روی اوستتاج خورشید بلندش خاک نعل مرکبست
عکس خوی بر عارضش بین کافتاب گرم رودر هوای آن عرق تا هست هر روزش تبست
من نخواهم کرد ترک لعل یار و جام میزاهدان معذور داریدم که اینم مذهبست
اندر آن ساعت که بر پشت صبا بندند زینبا سلیمان چون برانم من که مورم مرکبست
آن که ناوک بر دل من زیر چشمی میزندقوت جان حافظش در خندهٔ زیر لبست
آب حیوانش ز منقار بلاغت میچکد
زاغ کلک من بنام‌ایزد چه عالی مشربست