تولدی دیگر/پرنده فقط یک پرنده بود

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
به علی گفت مادرش روزی... تولدی دیگر  از فروغ فرخزاد
پرنده فقط یک پرنده بود
ای مرز پر گهر


پرنده فقط یک پرنده بود

 
 
 
 

پرنده گفت: «چه بویی، چه آفتابی، آه

«بهار آمده است

«و من به‌جستجوی جفت خویش خواهم رفت»

 

پرنده از لب ایوان

پرید، مثل پیامی پرید و رفت

پرنده کوچک بود

پرنده فکر نمیکرد

پرنده روزنامه نمیخواند

پرنده قرض نداشت

پرنده آدمها را نمیشناخت

 

پرنده روی هوا

و بر فراز چراغ‌های خطر

در ارتفاع بی‌خبری میپرید

و لحظه‌های آبی را

دیوانه‌وار تجربه میکرد

 

پرنده آه، فقط یک پرنده بود