تاریخ مختصر دولت قدیم روم/فصل شانزدهم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو

--( فصل شانزدهم )--

احوال قیصر و رجال ثلاثه

زمانیکه بنظر چنين میرسید که پمپه در دولت روم بکمال اقتدار رسیده شخص جدیدی کم‌کم طرف توجه شد و او قیصر (سزار)[۱] نام داشت و از نجبا بود لکن از فرقهٔ مخالف سنا و با ماریوس و سینا خویشی داشت. سیلا بخیال قتل او افتاد به آسيا فرار کرد و در آنجا گرفتار سارقین بحری گردید مطالبهٔ فدیه از او کردند. مبلغی زياده از آنچه آنها خواستند فراهم کرد و داد و اوقاتیکه نزد ایشان بود همواره ایشانرا استهزا مینمود و میگفت هروقت من رها شدم شما را بدار میزنم. سارقین میخندیدند ولی چون فديهٔ خود را داد و آزاد شد چند کشتی فراهم کرده دزدان دریا را بغفلت گرفتار نمود و به آسیا برده بدار زد. چون بروم مراجعت کرد مثل ساير نجیب‌زادكان آن دوره بعیاشی مشغول شد و مبالغ گزاف مقروض گردید اما فصاحت و بلاغت او نیز معروف بود و باینواسطه در نزد مردم محبوب واقع شد و متدرجاً بمناصب عالیه رسید و باز همواره در اسراف و تبذیر میکوشید چنانکه وقتی حاكم اسپانيا شده بود طلبکاران او نمیگذاشتند حركت بکند. عاقبت کراسوس مبلغی از قروض او را ضمانت کرد. حکایت کنند که قیصر روزی تاریخ اسکندر میخواند ناگاه بنای گریستن گذاشت و گفت آیا افسوس ندارد که اسکندر چون بسن من رسید فتوحات خود را تمام کرده بود و من هنوز کار معتبری صورت نداده‌ام.

مقارن آن اوقات پمپه از مشرق مراجعت کرد و اعتقاد او این بود که صاحب‌اختیار روم شده و همه‌کس تابع خیالات او خواهد بود لكن مجلس سنا چندان از او تمکین نکرد و بعضی از اقدامات او را تصویب ننمود. پمپه دلتنگ شد. کراسوس هم از سنا رنجش داشت. همانوقت قيصر نیز از اسپانیا برگشت و پمپه و کراسوس را با یکدیگر سازش داد و این سه نفر با هم متفق شدند که قدرت را از سنا سلب نمایند و این اتفاق سه نفری در تاریخ روم باسم اتفاق رجال ثلاثه[۲] معروف است. چون مردم روم و لشكريان با رجال ثلاثه موافق بودند پیشرفت حاصل نمودند و قیصر به کنسولی منتخب شد و مردم را واداشت اعمال پمپه را تصدیق کردند و چون طرفداران سنا خواستند ممانعت نمایند زد و خورد واقع شد و مردم قوانین را تصویب نمودند. قیصر بعد از انقضای مدت كنسولی بحکومت گل پیش کوه و ایالت پروانس و ایلیری معین شد و عزیمت تسخير ناحيهٔ گل پشت کوه یعنی مملکت فرانسهٔ حاليه کرد.

در قسمتی از مملکت گل که در تصرف دولت روم نبود قبایل مختلفه سکنی داشتند که ميتوان آنها را بسه دسته قسمت کرد. در جنوب مابین رود گارن[۳] و جبال پیرنه قومی بودند شبیه بقبایل ایبر اسپانیا و موسوم به اکیتن[۴]. در وسط مابین کارن و رود سن[۵] قبایلی بودند شبیه به قبایل کلوا که سابقاً با رومیها معامله پیدا کرده بودند و ایشانرا سلت[۶] میگفتند. در طرف شمال مابين رود سن و رود رن[۷] قبایلی بودند مخلوط از سلت و ژرمن[۸] [آلمانی] موسوم به بلژ[۹] [بلژیکی]. کلیهٔ قبایل مذکور وحشی بودند و از آداب و رسوم و عقاید ایشان چندان اطلاعی نداریم. اجمالا میدانیم که مملكت ايشان مابین قبایل کوچک بسیار منقسم بوده که هریک دولتی جداگانه بودند و با یکدیگر زد و خوردها میکردند و کاهنین یعنی پیشوایان مذهبی ایشان دروئید[۱۰] نام داشته و در آنزمان با یونانیها و رومیها فی‌الجمله تجارتی پیدا کرده و خط یونانی فرا گرفته بودند.

( لشکرکشی قیصر به گل ) در سمت مشرق گل نزاع قبایل مختلفه بجائی رسید که بعضی از ایشان از رئیس قبیلهٔ سوئو[۱۱] از قبایل ژرمن که اریوویست[۱۲] نام داشت و مسكن او در وراء رود رن بود استمداد نمودند و او با جماعتی از قبیلهٔ خویش آمده بجای اینکه بعضی را معاونت کند همه را مقهور و مظلوم گردانید. قبایل گل چون چنین دیدند با هم صلح کردند و از روم مدد خواستند. در همان اوقات قومی دیگر از اقوام گل موسوم به هلوت[۱۳] که در سویس سکنی داشتند از مقر خود مهاجرت کرده بجانب گل دست‌اندازی نمودند بعبارة اخرى مملكت گل از یک طرف گرفتار حملات قبايل سوئو شده و از طرف دیگر دچار دست‌اندازی قوم هلوت گردیده بود. اما قيصر ابتدا بجلوگیری قبایل هلوت پرداخت و با ایشان محاربه کرده بسیاری را به هلاکت رسانید و مابقی تسلیم شدند آنگاه بجانب اریوویست شتافت. این شخص بسیار مغرور بود و با قیصر با نهایت تكبر گفتگو کرد لكن قیصر مطلع شد که جنگجویان سوئو بعضی کهنه همراه دارند و ایشان چنین پیش‌بینی کرده‌اند که تا ماه نو نشود نباید اقدام بمحاربه کنند و الا مغلوب خواهند شد لهذا مهلت نداده بر ایشان حمله برد و اکثر را مقتول ساخت و اریوویست به ولایت خود یعنی ژرمانی فرار کرد (سنهٔ ۵۸)

با آنکه مردم گل از شر دشمنان خود آسوده شدند قیصر و عساکر رومی در آن مملکت ماندند و بیرون نرفتند. قبایل بلژ که در شمال گل بودند از این امر غضبناك شده با یکدیگر متفق گردیدند که ایشان را اخراج کنند. قیصر مطلع شد و با بعضی از اقوام کلوا عقد اتحاد بست و با سایرین بنای محاربه گذاشت و هرچند در بعضی مواقع دچار مشکلات میشد در عرض یکسال قسمت شمالی گل را مسخر کرد. چون زمستان رسید و لشکریان از محاربه دست کشیدند قبایل غربی گل که در کنار اقیانوس اطلس سکنی داشتند با یکدیکر بر ضد رومیان متفق شدند. قیصر نیز ترتیب سفاین داد و با وجود صعوبت امر آن اقوام را نیز مقهور ساخت چنانکه تقريباً تمام مملکت گل بتصرف رومیان درآمد (سنه ۵۶).

در ضمن این جنگها لشکریان روی که در تحت فرمان قیصر بودند بالنسبه باو كمال تعلق خاطر پیدا کردند زیرا که با ایشان بطور موانست و مهربانی رفتار میکرد و انعام و احسان مینمود و در اوقات بیکاری صاحبمنصبان ایشانرا ضیافت میکرد.

( تجديد اتفاق رجال ثلاثه ) اوقاتیکه قیصر در گل مشغول فتوحات بود طرفداران رجال ثلاثه در شهر روم با هواخواهان سنا در کشمکش بودند و چون سیسرن از سنا حمایت میکرد و از رجال معتبر آنزمان بود اسباب فراهم آورده حكم تبعید او را از ملت گرفتند بعنوان اینکه همدست کاتیلینا را بدون محاكمه بقتل رسانیده است. بعد از آن مابين خود طرفداران رجال ثلاثه اختلاف افتاد و کار بزد و خورد و خونریزی رسید. عاقبت قیصر در صدد برآمد اتفاق سابق را باز محكم كند. در فصل زمستان بایطالیا آمده در شهر لوک[۱۴] از بلاد اتروری با پمپه و كراسوس ملاقات کرد و عقد اتفاق تجديد شد. قرار دادند باز هر یک در مدت پنجسال دارای قشونی باشند و خیالات خود را انجام دهند آنگاه پمپه و کراسوس بروم مراجعت کردند و اسباب کنسولى خویش را فراهم آوردند. مجلس سنا حكم بعزاداری عمومی داد لكن مردم سناتورها را استهزا نمودند و مقاصد پمپه و کراسوس بعمل آمد یعنی بکنسولی منتخب شدند و حکومت اسپانيا و افریقا به پمپه رسید و مملکت سوریه به کراسوس تعلق گرفت و قیصر در فرمانفرمائی مملكت گل باقی ماند. اعضاء منا مدت چند ماه عزادار بودند و در جشنها و اعیاد حاضر نمیشدند و مجالس سنا را منعقد نمیکردند و هرچه خواستند مانع پیشرفت ترتیبات رجال ثلاثه شوند فایده نبخشید.

( لشکرکشی قیصر بجانب رود رن و جزیرهٔ انگلیس ) قیصر چون اقوام كلوا را مطیع ساخته بود بنای تعدی بخارج مملکت گل گذاشت چون بعضی از قبایل ژرمانی از رود رن تجاوز کرده به بلژیک دست‌اندازی نموده بودند از کلواها سوار گرفته بطرف رود رن حرکت کرد و با ژرمنها ملاقات نموده بمحاربهٔ ایشان پرداخت و مرد و زن و بچهٔ ایشانرا جمیعاً بهلاکت رسانید و برای تخویف آن قوم پلی از جوب بر روی رود رن انداخته بساحل یمین آن رود رفت و قدری در آنجا بتاخت و تاراج مشغول شد. آنگاه بگل مراجعت کرده پل را مقطوع ساخت. پس از این نهضت قیصر خواست اقتدار خویش را بمردم جزیرهٔ انگلیس که آنوقت معروف به برتانی[۱۵] بود نشان دهد با سفاین و لشكریان حرکت کرده بعد از جنگی در دریا بخشکی پیاده شد و از مردم آن جزیره گروگان گرفته بگل بازگردید و سال بعد مجدداً به آن جزیره لشکر کشید و با یکی از روسای قبایل آن ناحيه محاربه کرده مراجعت نمود و قیصر اول کسی بود که لشکریان رومی را بجزيرهٔ برتانی و بساحل یمین رود رن یعنی مملکت ژرمانی رسانیده بود.

( طغیان مردم گل نسبت برومیان ) بزرگان و اعیان گل چون از قیصر مهربانی میدیدند با او همراه و موافق بودند لکن رعایا نسبت برومیان عداوت داشتند و راضی نبودند که آن مردمان اجنبی در ولایت ایشان مستقر شوند. علاوه برین آن اوقات قحط و غلا شده بود و قیصر لشکریان خویش را در فصل زمستان میان قبایل کلوا پراکنده کرد که بسهولت تحصیل خوراک نمايند لهذا بعضی از رؤسای کلوا در خفیه با یکدیگر متفق شدند که برومیان حمله کنند. چنین کردند و در این موقع یکی از رؤسای کلوا موسوم به آمبیوریکس[۱۶] خسارتها برومیان وارد آورد لكن چون قیصر مطلع شد بگل آمد و بعد از زد و خوردهای چند بر قبایل كلوا غلبه کرد و آنها را که در این شورش و طغیان پیش قدم بودند اعدام نمود و آمبیوریكس بمملكت ژرمانی گریخت. در زمستان سال بعد باز مردم گل متفق شدند و قسم یاد کردند که رومیها را اعدام نمایند. یکی از بزرگ‌زادگان گل که ورسن‌ژتوریکس[۱۷] نام داشت و جوانی قوی‌جثه و شجاع و در سواری و تیراندازی هنرمند و سابقاً هم جزء لشکریان رومی به قیصر خدمت کرده بود دهاقین را بشورش واداشت و نظم و ترتیبی در جنگجویان خویش قرار داد و بمحاربهٔ رومیان مشغول شد. قیصر با آنکه زمستان بود بگل مراجعت کرد و بنای تاخت و تاز گذاشت لكن مردم گل و مخصوصاً ورسن‌ژتوریکس شجاعت و تهور فوق‌العاده ظاهر ساختند و ابتدا برای قیصر پیشرفتی حاصل نشد و از تمام قبایل مختلفهٔ گل وکلا جمع شده انجمنی ترتيب دادند و ورسن‌ژتوریکس را سردار کلّ مملکت و مردم گل قرار دادند و او چند فقره لشكر بجانب متصرفات روم فرستاد و خود بتعاقب قیصر پرداخت. بالاخره ملاقات واقع شد و جنگ سختی درگرفت لكن قيصر بمدد سواران ژرمن که اجیر کرده بود کلواها را شکست داد و ایشان در شهر الزیا[۱۸] متحصن شدند. قیصر کلواها را در الزیا محاصره کرد و بحفر خندقها و بنای دیوارها و اقسام مختلف اسباب و آلات محاصره مشغول شد. ورسن‌ژتوریکس که محصور بود و عنقریب از بابت آذوقه دچار سختی میشد فرستاده از خارج مدد خواست. مردم گل برای او لشكر فرستادند که او را مستخلص سازند لكن قيصر ایشانرا مغلوب و متفرق کرد و ورسن‌ژتوریکس مجبور بتسلیم گردید و قیصر او را بروم فرستاد. شش سال در آنجا محبوس بود تا وقتیکه قیصر بروم رفته تشریفات نصرت خویش را فراهم کرد آنگاه او را بقتل رسانید.

طغیان عمومی مردم گل بعد از گرفتاری ورسن‌ژتوریکس بانتها رسید لكن قبایل مختلفه چند بودند که باز دست از مخالفت بر نمیداشتند. قیصر يكسال دیگر هم مشغول منقاد ساختن ایشان بود تا بکلی مملکت گل در تحت تصرف و تسلط روم درآمد (سنه ۵۱).

از قراری که قیصر خود گفته است در عرض هشت سال در گل هشتصد بلده مسخره کرده و سیصد قبیله را مطیع ساخته و دو کرور نفس تلف نموده و دو کرور نفر اسیر گرفته است. پس از آن مدت یکسال هم قیصر در آن مملکت گردش کرد برای اینکه اسباب نظم و امنیت در آنجا فراهم آورد و از بقیة‌السیف كلواها دلجوئی و استمالت کند و چون این اعمال را صورت داد مصمم بخروج از مملكت گل گردید.

( لشکرکشی کراسوس بایران ) هنگامی که قیصر بمحاربهٔ قبايل گل اشتغال داشت كراسوس بجنگ سلاطین اشکانی ایران رفته بود (سنه ۵۴).

تا آنوقت دولت روم با دولت اشکانی رابطهٔ مهمی نیافته و واژه ناخوانا که در بین پیدا شده غیرمستقیم بود باین معنی که متصرفات روم در آسیا تا زمان پمپه با خاک سلاطین اشکانی مجاورت نیافته و کارگزاران آن دو دولت معظم با یکدیگر روبرو نشده بودند. زمانيکه لوكولوس با مهرداد پادشاہ پن کشمکش میکرد ممکن بود مابين او و اشکانیان نزاع شود ولی چون سلاطين اشكانی از پادشاه ارمن خوشدل نبودند بواسطهٔ اینکه تعدی بمتصرفات ایشان کرده و ناحيهٔ کردستان را تصاحب کرده بود و پادشاه ارمن هم با پادشاہ پن خویشی و یگانگی داشت لهذا در نزاع آنها با دولت روم سلاطین اشکانی حال بیطرفی اختیار کردند بلکه چون پمپه بجنگ پادشاه پن آمد با فرهاد سیم پادشاه اشکانی سازش کرد یعنی فرهاد متعهد شد که پادشاه ارمنستان را مشغول کند تا او نتواند بداماد خویش معاونت نماید. پمپه هم قول داد که پادشاه اشكانی را مانع نشود از اینکه ولایات ازدست‌رفتهٔ خود را از پادشاه ارمن بگیرد بلکه در این کار با او همراهی نماید لهذا هنگامیکه پمپه با مهرداد محاربه میکرد فرهاد اشکانی هم با تیگران بنای عداوت گذاشت یعنی پسر او را که مدعی او بود تقویت کرد و او را گرفتار اغتشاش داخلهٔ مملكت خود نمود. پمپه بمقصود خویش نایل شد اما وعده‌ای را که بفرهاد سیم کرده بود بدرستی وفا ننمود یعنی با فرهاد همراهی کامل نکرد که هرچه میخواهد از ولایات پادشاه ارمن بگیرد بواسطهٔ اینکه تیگران چنانکه پیش گفته‌ایم نزد او رفته سر تسليم پيش آورده و نوعی تبعیت و اتحاد روم را اختیار نموده بود لهذا فرهاد سیم از پمپه رنجش حاصل كرد لکن درصدد مخاصمه با دولت روم برنیامد. سردار رومی هم مصلحت ندید متعرض او شود.

زمانیکه کراسوس و پمپه و قیصر اتفاق خود را تجدید کردند و کراسوس بحكومت سوریه معین شد سلطنت ایران تازه به ارد[۱۹] رسیده بود. کراسوس قبل از آمدن بمقر حکومت خود قصد لشکرکشی بایران را اظهار کرده و خیالات بلند بروز داده بود لكن در اجرای قصد خويش حسن تدبیر ظاهر ننمود و در صورتیکه قوهٔ اصلی اشکانیان سواران ایشان بود برای محاربهٔ با آنها تهیهٔ سوار نکرد و بجانب فرات آمده از آن رود گذشته بغارت و تاراج بلاد جزیره یعنی بين‌النهرين فرات و دجله مشغول شد و با آنکه همانوقت میتوانست پیش آمده شهر سلوسی[۲۰] را که پایتخت سلاطین اشکانی بود بغفلت بگیرد چون زمستان نزديک شده بود بسوريه مراجعت نمود و ارد مجال پیدا کرد که تهیهٔ کار خود را ببیند و برای دفاع حاضر شود.

چون بهار در رسید کراسوس باز همان راه را اختیار کرده تقريباً با چهل هزار پیاده و چهار هزار سوار از فرات عبور نمود و حال آنکه پادشاه ارمن که با رومیها متحد بود نزد او رفته تکلیف کرده بود که از راه ارمنستان بایران بیاید و شش هزار سوار هم از خود بلشکر او مدد میکرد. کراسوس نپذیرفت و دنبالهٔ خیال خود را پیش گرفت زیرا در زمانیکه سردار رومی در سوریه زمستان بسر میبرد پادشاه اشکانی لشکر به بين‌النهرين فرستاده و بلادی را که کراسوس گرفته و ساخلوی آنجا گذاشته بود مسخر کرده و بنابراین سردار رومی خود را مجبور میدانست که بلاد جزیره را از تصرف کسان ارد بیرون آورد.

چون كراسوس از فرات گذشت رئیس قبائل عرب که آن ناحیه در قلمرو او بود (ناحيهٔ اورفه) نزد او رفته اظهار داشت که گماشتگان پادشاه اشکانی از مقاومت صرف نظر نموده بجانب ایران فراری شده‌اند و باید ایشانرا تعاقب کرد. کراسوس این رأی را پیروی نمود غافل که آن شیخ عرب گماشتهٔ پادشاه اشکانی است و میخواهد او را از راهی که موافق مصلحت آن پادشاه است حرکت دهد. باری چون کراسوس سه چهار روز راه پیمود ناگاه گرفتار حملهٔ لشكر اشکانی گردید.

اما ارد سپهسالار خود را که سورنا[۲۱] نام داشت و مردی شجاع و باکفایت بود با لشكری كافی و مکمل بمحاربهٔ سردار رومی مأمور ساخت و خود عازم ارمنستان شد که پادشاه آن مملکت را از مساعدتی که با كراسوس داشته گوشمالی دهد و ضمناً او را مانع شود از اینکه به کراسوس ملحق گردد و باو معاونت کند. سورنا در کنار رود بلیخ با کراسوس تلاقی کرد. جنگجویان اشکانی لشکریان رومی را بواسطهٔ تیراندازی خود که در نزد ملل قدیمه معروف بوده عاجز ساختند و چون پسر کراسوس با جماعتی تهور بخرج داده بجانب ایشان حمله بردند آنها جنگ گریز اختیار کرده او را بدنبال خود کشانیدند و از اصل قشون رومی دور انداختند آنگاه بر او احاطه نموده تقریباً تمام اتباعش را تلف کردند و آن جوان چون ديد گرفتار خواهد شد خود را بهلاکت رسانید. لشكریان پارت سر او را بریده بر سر نیزه کردند و بطرف رومیان و کراسوس برگشتند. جدال تا شب طول کشید آنگاه طرفین از كارزار دست برداشتند و رومیان شبانه بنای عقب‌نشینی را گذاشتند. پارتها بتعاقب پرداختند و عاقبت سپهسالار اشکامی با سردار رومی قرار ملاقاتی گذاشتند که مصالحه بعمل آید. در این ملاقات باز نزاع درگرفت و کراسوس بقتل رسید و سپاهیان او همه گرفتار یا هلاک شدند و بیرقهای رومی بدست لشكریان اشکانی افتاد و سورنا سر کراسوس را بارمنستان برای ارد فرستاد (سنه ۵۳).

چون کراسوس از میان رفت دولت روم فقط عرصهٔ جولان اغراض پمپه و قیصر گردید و این دو حریف هم بواسطهٔ محاربه میبایست تعیین تکلیف کنند و معلوم شود که کدام یک بايد صاحب اختیاری دولت روم را حاصل نماید.

( کدورت بین پمپه و قيصر ) پمپه که بحکومت اسپانیا معين شده بود در شهر روم ماند و محل تماشای عمومی آنجا بنا کرد که چهل هزار نفر تماشاچی در آن میتوانستند حاضر شوند و افتتاح آنرا بجشنهای عظیم نمود ولی در همان اوقات در روم بر سر انتخابات نزاع بود چنانکه در یکسال مدّت هفت ماه نتوانستند کنسول‌ها و سایر صاحب مناصب را معین کنند. طرفداران پمپه میخواستند او را برتبهٔ ديكتاتور برسانند عاقبت در زد و خوردها یکی از وکلای رعایا بقتل رسید نعش او را بنظر مردم رسانیدند و تولید هیجان نمودند چنانکه جمعیت بعمارت سنا هجوم آورده آنرا آتش زدند لهذا مجلس سنا برای رفع این اغتشاشات متوسل به پمپه شد و او به کنسولی منتخب و دارای قدرت فوق‌العاده گردید و چون باین مقام رسید چنین تصور کرد که از همراهی با قیصر مستغنی شده بنابرین از تزویج دختر قیصر امتناع نمود و یکی از دشمنان او را در کار با خود شریک ساخت و مردم را واداشت مدت حکومت او را در اسپانیا و افریقا امتداد دادند. معذلك خود او در روم ماند و بمقر حكومت خویش رفت و برای خرابی کار قیصر و عزل او بنای اسباب‌چینی را گذاشت و مجلس سنا هم چون از تمکين پمپه و مساعدت با خیال او چاره نداشت عاقبت قیصر را دشمن دولت خواند و ایالات او را بحکام دیگر واگذار کرد. قیصر چون حال را چنين ديد با لشكر عزیمت روم نمود و در صورتیکه بموجب قانون ممنوع بود که از ایالت خویش با اسلحه و سپاه بیرون آید از شهر روبيکن[۲۲] که سرحد بین ایالت پیش کوه و ایطالیا بود عبور کرده داخل ایطالیا شد. لشکر پمپه در اسپانیا بود و باینواسطه در ايطاليا قوهٔ مقابلی با قیصر نداشت ولی تصور نمیکرد قیصر باین سرعت بیاید و چندی قبل کسی از او پرسیده بود اگر قیصر بنای مخاصمه بگذارد چگونه دفاع خواهی کرد جواب داد در هر نقطه از ايطاليا که پای خود را بزمین بکوبم افواج از آنجا بیرون خواهد آمد. چون قیصر وارد ایطالیا شد کسی به پمپه گفت اکنون وقت است که پای خود را بزمین بکوبی. باری چون پمپه استعداد مقاومت نداشت با سناتورها مسجلا از شهر بیرون رفت و قیصر بلامانع وارد روم شد و همه‌جا میگفت من می‌آیم که ملت روم را از شر فرقهٔ ظالم نجات دهم و قدرت وکلای رعایا را دوباره برقرار کنم و در ضمن حرکت خود بهیچکس صدمه نمیزد و سپاهیانی را که اسیر میکرد اختیار میداد که با او بمانند یا هرجا که میخواهند بروند و میگفت هر که بر من نباشد با من است یعنی هرکس را که با من دشمنی نکند دوست می‌پندارم و حال آنکه پمپه و اتباعش برخلاف درصدد کینه‌خواهی و آزار مخالفین خود بودند اما ایشان از حفظ ايطاليا هم صرف نظر نموده از دریای آدریاتیک گذشتند و بجانب مقدونیه و یونان رفتند.

قیصر در روم توقف زياد نکرد و باسپانيا رفته لشکری که پمپه آنجا داشت مقهور نمود. بعد شهر مارسیل را نیز مسخر کرد. در وقت عزیمت اسپانيا گفته بود اکنون بمحاربهٔ لشکر بی‌ سرداری میروم بعد از آن بجنگ سرداری بی لشکر خواهم رفت و در واقع همین کار را هم کرد.

( فتح قیصر در فارسال ) پمپه در مشرق هنوز تسلطی داشت یعنی در مقدونیه دارای لشکر و در دریای ادریاتیک مالک سفاین بود و قیصر کشتی زیاد نداشت اما تهور بخرج داده در فصل زمستان هنگامی که سفاین پمپه بجهت محفوظ بودن از انقلابات هوا گوشه گرفته بودند پانزده هزار نفر در خاک ایبر پیاده کرد و حکایت کنند که در آن اوقات روزی منتظر بود که عساکر او بیایند تأخیر کردند حوصله او تنگ شده بلباس مبدل در زورقی نشسته از میان سفاین دشمن خواست از ادریاتیک عبور کند. طوفانی در رسید ناخدا ترسید و مصمم بمراجعت شد. قیصر باو گفت باک نداشته باش زیرا که حامل قیصر و اقبال او هستی و این حرف دلالت بر کمال اطمینان او از بخت و اقبال خویش مینماید. باری چون لشکر خود را وارد ولایت ایلیری کرد درصدد برآمد که قشون پمپه را در تنگنا گرفتار و محصور نماید لكن عدهٔ لشکریان او نصف سپاه پمپه بود و سفاین جنگی و پول و آذوقه هم نداشت و پیشرفتی حاصل نکرد. بنای عقب‌نشینی را گذاشت و به تسالى[۲۳] رفت. پمپه او را تعاقب نمود و ابتدا میخواست با او جنگ كند باین خیال که قیصر بواسطهٔ بی‌پولی و عدم آذوقه نمیتواند لشکر خود را مدتی نگاهداری نماید اما سناتورها که با او بودند اصرار بمحاربه داشتند لهذا در جلگهٔ فارسال[۲۴] طرح جنگ ریخت در ضورتیکه چهل و هفت هزار پیاده و هفت هزار سوار داشت قیصر با بیست و دو هزار پیاده و هزار سوار با او روبرو شد و بحسن تدبیر سپاه او را منهزم ساخته نزديک بود خود او را دستگیر نمايد. پمپه چون چنین دید سوار اسب شده فرار کرد و چون قبل از واقعه از غلبه و ظفر اطمینان کامل داشت دستورالعمل نداده بود که اگر مغلوب شدیم كجا باید عقب‌نشینی کرده دوباره جمع شویم لهذا تمام لشکریان او متفرق و گرفتار شدند (سنه ۴۸). پمپه نزد پادشاه مصر پناه برد و آن پادشاہ او را بقتل رسانید و قیصر به تنهائی صاحب اختیار کل ممالك روم گردید.


  1. César
  2. Triumvirat
  3. Garonne
  4. Aquitaine
  5. Seine
  6. Celtes
  7. Rhin
  8. Germains
  9. Belges
  10. Druide
  11. Suèves
  12. Arioviste
  13. Helvétes
  14. Lucques
  15. Bretagne
  16. Ambiorix
  17. Vercingetorix
  18. Alésia
  19. Orodes
  20. Séleucie
  21. Suréna
  22. Rubican
  23. Thessalie
  24. Pharsale