تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در قرن نوزدهم میلادی/فصل ۱۶

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فصل ۱۵ تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در قرن نوزدهم میلادی (۱۳۲۸ خورشیدی)  از محمود محمود
فصل شانزدهم - واقعه قتل گریبایدوف وزیر مختار روس
فصل ۱۷


فصل شانزدهم

واقعه قتل گریبایدوف وزیر مختار روس

درست یکسال تمام از امضای معاهده ترکمان‌چای گذشته بود که واقعه قتل گریبایدوف وزیر مختار روس پیش آمد و در فوریه سال ۱۸۱۹ (مطابق اوایل شعبان ۱۲۴۳) در طهران بدست جهال کشته شد.

موضوع فتنه این بود که در جزء اسراء روسیه که در جنگ گرفتار شده بودند دو نفر زن گرجی وجود داشتند که قبول اسلام نموده و در خانه اله‌یارخان آصف‌الدوله جزء زنان حرم او بودند. وزیر مختار تازه‌وارد روس استخلاص آنها را جداً مطالبه مینمود و اظهار میکرد بموجب قرارداد ترکمان‌چای این زنها باید تحویل عمال دولت روس شده باوطانشان فرستاده شوند. در این باب وزیر مختار روس بقدری پافشاری کرد که بالاخره ناچار شده هر دو نفر آنها را تسلیم سفارت روس نمودند.

ولی تحریکات در اطراف این قضیه بجائی رسید که سکنه طهران بازارها را بسته بسفارت روس حمله نمودند و تمام اعضاء سفارت را با خود وزیر مختار بقتل رسانیدند، فقط یک نفر منشی سفارت جانی بسلامت برد.

البته پس از این واقعه فتحعلی‌شاه و دربار او فوق‌العاده مضطرب شده بدست و پا افتادند و موضوع را فوراً در تبریز به عباس میرزا اطلاع داده چارهٔ کار را از او خواستند او نیز میرزا مسعود مستوفی را به تفلیس روانه نمود که باتفاق میرزا صالح شیرازی که در این هنگام برای رساندن نشان شیر و خورشید دولت ایران به غراف پاسکویچ فرمانده کل قفقاز به تفلیس رفته بود با غراف فوق‌الذکر مذاکره کنند و از او طریق حل این پیش‌آمد ناگوار را بخواهند.

میرزا مسعود در هجدهم شعبان ۱۲۴۴ هجری (۱۸۲۹ میلادی) بوسیله چاپار از تبریز عازم تفلیس شد. همراه ایشان یکنفر منشی میرزا مصطفی نام بوده که شرح این مسافرت را با جزئیات تمام نوشته است[۱]

در اول کتاب فوق مینویسد:

«چنین گوید اقل خلق‌اله، مصطفی ابن نصرالله افشار که چون در شهر شعبان ۱۲۴۴ عالیجاه مقرب‌الحضرة العلیه، میرزا مسعود مستوفی از جانب نواب مستطاب نایب‌السلطنه عباس میرزا دام اقباله مأمور سفر پطرز بورغ گشت، مرا که در دفتر او شغل محرری داشتم حسب‌الأمر همراه برد، بخاطر فاتر گذشت که اوضاع این سفر را آنچه دیده و شنیده باشد بقدر قوهٔ عاجزانه خود دریافت نموده، بدون عبارت‌آرائی و طبع‌آزمائی جهت استحضار طالبان در سلک تحریر و بیان آرد، لهذا چند جزوی نگاشته و آنرا بر چند فصل قرار داده و در اتمام این رساله منشی عظیم از میرزا مسعود بر ذمت این بنده ثابت که اوضاع مجالسی را که این بنده حضور نداشت او حالی کرد و اگر در عبارت سلاستی ندید تصحیح نمود.»

میرزا مصطفی این سفرنامه خود را بر شش فصل تقسیم نمود:

فصل اول، از تبریز تا پطرز بورغ.

فصل دوم، در احوال توقف پطرز بورغ.

فصل سوم، در تعداد ولایات روسیه و عدهٔ نفوس و اوضاع آنها و چگونگی نشان هر ولایت و اصناف و نوکر و رعیت.

فصل چهارم، در کیفیت ولایت روسیه و عادات و اخلاق ایشان.

فصل پنجم، در امور دولتی

فصل ششم، در اطوار مراجعت.

میرزا مصطفی مینویسد:

«چون در سیزدهم شهر شعبان خبر قتل قریبایدوف ایلچی دولت روس در دارالخلافه طهران بدارالسلطنه تبریز رسید، میرزا محمود از جانب نایب‌السلطنه مأمور پطرزبورغ گشت که اولا حقیقت این حادثه را در تفلیس بگراف پاسکویج سردار روس رسانده بیخبری و تأسف و تحسر دولت علیه را از وقوع این غائله اتفاقیه بامنای دولت روسیه واضح و آشکار سازد.»

معلوم است که میرزا مسعود از جانب نایب‌السلطنه حامل مکتوبی بامپراطور روس بوده و یک مکتوب هم نایب‌السلطنه به غراف پاسکویچ نوشته است.

میرزا مصطفی سواد هر دو نامه را در سفرنامه خود ضبط نموده که چون از نظر تاریخی دارای اهمیت میباشد سواد هر دو در اینجا نقل میشود.

۱ – مکتوب نایب‌السلطنه عباس میرزا به نیکلای اول امپراطور روس

«خداوندیرا ستایش کنیم که دانندهٔ نهان است و دارنده جهان و بخشاینده گناهان و قدرت‌بخش پادشاهان، و از آن پی درود پاک بروان تابناک پیغمبران و پیشوایان و راهنمایان فرستیم که دانای راز خدایند و شفیعان روز جزا، و بعد بر رأی والای اعلیحضرت آسمان‌رفعت، شهریار خجسته اوصاف با عدل و انصاف، سلطان ملک ستان و دارای ملک‌بخشای، عم اعظم تاجدار، امپراطور ستوده طور پسندیده کردار، پادشاه ذی جاه تمامی ممالک روسیه که نامش در جهان نیکوست و لطفش از هر جهت دلجو و قهرش ویرانی هر خانه و مهرش آبادانی هر ویرانه، مکشوف و معروف میداریم که هر چند از حوادث زمانی و قضایای آسمانی شرمندگی و خجلت دولت ایران زیاده از شرح و بیان است ولیکن رأفت پادشاهانه و عاطفت ملوکانه آن اعلیحضرت را زیادتر از آن دانسته بآن اظهار و اطمینان عرض و حالی بکنیم که در سال گذشته دولت ایران دوستی دولت بهیه روسیه را بجان و دل خریدار شده در راه تحصیل آن از رنج تن و بذل مال دریغ نکرده چندان کوشید که بفضل خدا و لطف امپراطور کشورگشا آن مقصود عمده و مطلوب کلی را دریافت نمود. امسال نیز برای استحکام همین دوستی و انتظام بعضی از مهام این مملکت، این اخلاص کیش خود عازم بود که بدیدار فرخنده آثار آن اعلیحضرت فایض شود و در این بین از عجایب روزگار فقد ایلچی آن دولت بوضعی روی داد که نه این گونه واقعه تا امروز در این مملکت دیده و شنیده شده بود و نه صورت این احوال بوهم و خیال میگنجید که قبل از وقوع آن چاره و تدبیری توان کرد. بلی امری بی خبر و ناگاه حادث شده و چندان فرصت و مجال نشد که بدفع آن بلا و رفع آن قضا و تدبیر آن فتنه و درمان آندرد توان پرداخت خدای عالم که بهر راز نهان عالم است گواهی دارد که این اخلاصمند از درون دل راضی بر آن بود که خود با تمامی اخوان و اخلاف در امثال این فتنه و بلا باتلاف برسد و بدنامی چنین، برای این دولت نماند و هم‌چنین همگی اولیای این دولت و اعیان و معارف این مملکت امروز از این واقمه هایله در عزا و ماتمند و شاهنشاه والاجاه ممالک ایران در معرض هزار اندیشه و غم میباشند و این معنی آشکار و معلوم است که دولت ایران رنج و زحمتها و خسارتهای پارساله را ضایع نمیخواست بکند و این صداقت کیش که با آن شوق و خرمی عازم دیدار آن اعلیحضرت بود هرگز راضی نمیشد که با این سرافکندگی و شرمساری عازم شود و اهل ایران صغیر و کبیر و عالی و دانی بالتمام تلخی خصومت و شیرینی محبت آن دولت را چند بار چشیده و آزموده‌اند. ممکن نبود که خوشی را بناخوشی عوض و امنیت را بانقلاب مبدل نمایند۔ بذات پاک خدای جهان و تاج و تخت میمون پادشاهان سوگند که این کار زشت و کردار بد بجز فتنه جهال و شورش عوام هیچ مأخذ و منشاء نداشته، غالباً در شهرهای بی‌نظام امثال این شورش و غوغا از عوام نادان برپا میشود، خصوصاً در اسلامبول که پایتخت دولت عثمانی است مکرر اتفاق افتاده ولیکن تا پارسال هرگز در ممالک محروسه این دولت دیده نشده بود.

پارسال که از صدمات عساکر روسیه مجال پرداختن بامور دیگر محال بود، در بعضی از شهرهای ایران نیز این گونه شورش و بی‌نظامی اتفاق افتاد و وقت اقتضا نمیکرد که دولت به تنبیه آنها اقدام کند، تا امسال بدارالخلافه سرایت نمود. اما دولت علیه ایران بالفعل در صدد تنبیه و سیاست جهال و مفسدین و انتقام این حادثه اتفاقیه میباشد. این اخلاصمند که آن همه اصرار کوشش برای دریافت دیدار آن اعلیحضرت داشت و دارد و محض همین بوده و هست که انشاءاله تعالی یکنوع بستگی قلبی و پیوستگی باطنی در میان این دو دولت بهم رسد که هر چه بخصومت آندولت خرابی یافته از خصوصیت آن اعلیحضرت آبادی پذیرد. بعداز فضل خدا، بتوجه آن عم اکرم تاجدار، بی نظامیهای این مملکت بانظام شود، دیگر امر و اختیار با آن اعلیحضرت است و برای چاره این کار که بالفعل حادث شده، بهتر آن است که حواله باقتضای رای والای امپراطوری شود توقع و درخواست این مخلص صداقتمند از آن حضرت ارجمند این است که هر نوع فرمایش در این باب دارند باین اخلاص کیش فرمایند تا دولت ایران انشاءالله از زیر بار این خجلت بر آید و این صداقتمند با کمال امیدواری و استظهار بخدمت آن پادشاه ذی‌جاه شتابد، والعاقبه بالعافیه.

۲- مکتوب نایب‌السلطنه بر غراف پاسکویچ

جناب جلالت نصاب فخامت و مناعت اکتساب افتخارالامراءالمسیحیه، اعتبار الکبراء العیسویه، سردار بااقتدار عظیم‌الوقار دولت بهیه روسیه، جنرال آنشف پاسکویچ را باعلامات مشفقانه مخصوص میداریم، که از بس حیرت و پریشانی از اوضاع زمانه داریم و شرمندگی و خجلت از این واقعه هایله اتفاقیه بهم رسانیده‌ایم چطور شرح حال بدهیم و چگونه فتح‌الباب گفتگو با آنجناب نمائیم. عالیجاه میرزا اتبورکر که اوضاع و احوال ما را مشاهده نموده البته بآنجناب اظهار خواهد کرد که تا چه حد افسرده و غمناک هستیم و راضی بودیم که خودمان با هر چه برادر و پسر که داریم بالتمام عرصه هلاک شویم واین چنین بدنامی در این دولت باقی نماند.

آنجناب البته دریافت خواهد نمود که این کار کاری نبود که بخاطر هیچ آفریده برسد، تا قبل از وقوع علاجی و تدبیری کنیم بلکه امری بود فوری و اتفاقی که از کردار زشت جهال شهر حادث شد و خجالت آن بروزگار ما باقی ماند. بالفعل همهٔ چاکران ایندولت و معارف این مملکت در عزا و ماتمند و شاهنشاه والاجاه روحنافداه هزار غصه و اندوه و غم دارد. امروز که یکشنبه هفدهم شعبان است فرمانی همایونی از دارالخلافه بافتخار ما واصل شد حکم محکم شاهنشاهی صادر شده بود که در باب این قضیه از آنجناب دستورالعمل بخواهیم و بر وفق آن درصدد حالی نمودن حقیقت امر بدولت بهیه روسیه بر آییم. ما نیز بر حسب امر اشرف اعلی باظهار این مطلب پرداخته عالیجاه مقرب‌الحضرة العلیه میرزا مسعود را روانه نمودیم که در اینباب از جناب ما با آنجناب گفتگو نماید. اگر آنجناب مصلحت داند عالیجاه مشارالیه خود با یک طغرا ذریعه که نوشته‌ایم با چاپاری روانهٔ دربار شوکتمدار اعلیحضرت امپراطور اعظم اکرم تاجدار گردد و معذرت‌نامهٔ شاهنشاه روحنافداه با آدمی که میفرستند علی التعاقب باتفاق عالیجاه میرزا ملسوف نایب برسد و باز بصوابدید آنجناب، انفاذ دربار شوکتمدار امپراطوری شود. خلاصه فرمایشی که از جانب همایون شاهنشاه رسیده این است که دولت ایران دوستی دولت بهیه روسیه را بجان و دل خریده از علاقه یگانگی دست بردار نیست و طهران و پطرزبورغ را در حکم واحد میداند اگر مثل این قضیه در پطرز بورغ اتفاق می‌افتاد البته اولیای دولت بهیه روسیه حکمی و قراری در این باب میکردند. توقع داریم که همان را بی‌ملاحظه و مغایرت بما معلوم سازند تا ما نیز بی‌شائبه و مخالفت بر وفق همان دستورالعمل در صدد انتقام این واقعه و عذرخواهی این مطلب بر آئیم و این دولت را انشاءالله در زیر بار این خجلت نگذاریم والعاقبة بالعافیه.

نتیجه مسافرت میرزا مسعود به تفلیس این شد که با موافقت نظر غراف پاسکویچ[۲] قرار شد یکی از شاهزادگان درجه اول به پطرز بورغ رفته عذر این پیش آمد را بخواهد در ذی‌القعده همان سال خسرو میرزا پسر نایب‌السلطنه برای انجام این مأموریت معین گردید و باتفاق محمدخان امیر نظام و محمدحسین خان ایشیک آقاسی‌باشی و میرزا بابا حکیم‌باشی و جمعی دیگر از تبریز حرکت نموده در تفلیس میرزا مسعود و میرزا صالح شیرازی نیز بآنها ملحق شده عازم پطرز بورغ شدند. در این مسافرت میرزا تقی خان فراهانی که بعدها امیرنظام و امیر کبیر شد همراه بود.

میرزا مصطفی تمام وقایع این مسافرت را در هر منزل بدقت ضبط نموده است همه جا مهمان دولت روس بودند و در هر محل پذیرائی خوبی از ایشان شده که همه را به تفصیل شرح میدهد.

در مسکو شاهزاده خسرو میرزا بدیدن مادر گریبایدوف رفته که میرزا مصطفی شرح آنرا چنین مینگارد:

«برای تسلی و دلجوئی مادر گریبایدوف ایلچی، بعد از آنکه میرزا مسعود صالح مکرر بدیدن او رفتند شاهزاده محض دلجویی او بیخبر بخانه او رفته و در گریه با او شرکت نمودند.»[۳]

در اواسط صفر ۱۲۴۵ هجری (۱۸۲۹ میلادی) وارد پطرز بورغ شدند، تشریفات خیلی مجلل برای ورود شاهزاده تهیه دیده بودند که شرح آنرا جزء بجزء میرزا مصطفی یادداشت نموده است.[۴]

میرزا مصطفی مینویسد:

«شب غراف سوخلین خواهش کرد که در باب تشریفاتی که برای ورود نواب شاهزاده از پطرز بورغ آورده بود گفتگو شود. صورت تشریفات را ارائه داد. بحثی که از جانب امیر نظام کرده شد یکی این بود که موافق تشریفات عهدنامه غراف نسلرود باید سبقت بملاقات نواب شاهزاده نماید. بعد از گفتگوی بسیار و عجز غراف سوخلین از استدلال و اظهار ارادهٔ امپراطوری، قرار بر این شد که از جانب غراف نسلرود در راه دعوتی بشود و نواب والا دعوت او را قبول فرمایند، یکی دیگر اینکه شاهزاده را در روز سلام در اطاقهای امپراطوری انتظار ندهند.

او جواب گفت یا باید شاهزاده انتظار امپراطور را بکشد یا امپراطور انتظار شاهزاده را چونکه اطاق مخصوص امپراطور از اطاق سلام مسافتی دارد. اما شما یقین بدانید که شاهزاده را انتظار زیادی نخواهد بود و انتظار اندک را میان جمع نخواهد کشید بلکه در اطاقی تشریف خواهند داشت با دو سه نفر از بزرگان درخانه.

دیگری اینکه امپراطور در روز سلام خود جواب عرض شاهزاده را بگویند. بعد از گذشتن این مقدمه خواهش کرد که صورت مکالمه که شاهزاده با امپراطور خواهد داشت، قلمی شود که قبل از وقت امپراطور مستحضر شده از آن قرار جواب بگوید. مقرب‌الحضرة الملیه میرزا مسعود باستصواب امیر نظام سپاه با احتشام، صورت مکالمات را نوشته تسلیم غراف سوخلین نموده و این است صورت آن مکالمات:

آسایش و خوشوقتی که در ایران قرار گرفته بود و اتحاد صادق که بواسطه صلح مابین اعلیحضرت شاهنشاه ایران ولی نعمت و جد مکرم من و اعلیحضرت امپراطودی حاصل شده بود، طالع ناخوش را برانگیخته کردند که همان طالع بسبب غلبه ضررآمیز خود گروهی خشمناک را بضلالت انداخت که در طهران باعث حادثه غیر منتظر شدند و در آن حادثه مأمورین روسیه هلاک گشتند. این حادثه غم‌اندوز لباس عزا و اندوه عظیم بخاندان سلطنت و همه چاکران با ارادت او پوشانید.

دولت با انصاب و با حشمت اعلیحضرت شاهنشاهی ایران بخیال اینکه یک مشت بداندیش بدست فتنه و فساد تواند روابط صلح و اتحاد را که تازه با پادشاه بزرگ روسیه مستحکم شده بر هم زند از تغیر مرتعش شده، لهذا مرا مابین شاهزادگان خانواده سلطنت اختیار کرده حکم نمود که بدون فوت وقت و فرصت بپای‌تخت این مملکت بیایم و امیدوار باشم باینکه صدای من که گرویدهٔ صداقت است با التفات حسنه اعلیحضرت امپراطوری مسموع خواهد شد و حرفهای من برای حفظ کامل مودتی که دو پادشاه اعظم و اقوای عالم را متحد میکند بکار خواهد آمد. این است خواهش‌هائی که من مأمور شده‌ام که باسم ولی نعمت باحشمت خود اظهار کنم:

ای امپراطور با شوکت: این خواهش ما را قبول کنید و حادثه‌ای را که در ایران همانقدر موجب تأثر گشته است که در روسیه، فراموش نمائید، تا کل عالم بدانند که در مطاوی چنین حادثهٔ بی‌نظیر دانش و فراست دو پادشاه و اعتقاد و اعتماد متلازم ایشان توانستند بلاواسطه همه خبرها را بر کنار بگذارند و همه شبهات و ناایمنی‌ها را محو نمایند. بالاخره یک نوع رابطه مطابق همه تمناهای خود باطمینان تحصیل کنند.

در این باب من خود بتوسط این امر مهم تمنا کردنی، تعیین شده‌ام. چنین خیال میکنم که همینکه بحضور اعلیحضرت امپراطوری رسیدم و خدمت محوله خود را که بواسطه ولی نعمت و جد باحشمت من داده شده بود بتقدیم رسانیدم بکمال تهنیت و بشارت رسیده باشم، در صورتیکه همه امتحانات خود را باستحکام یکنوع دوستی و ایمنی مابین دو ملت عظیم که برای مودت و احترام یکدیگر خلق شده‌اند وقف بکنم والسلام.

بعد از آن غراف مشارالیه خواهش کرد که شرحی مشتمل بر قبول تشریفات نوشته شود، این است مواد شرحی که از جانب امیر نظام بغراف نوشته شد:

دوست مشفق مهربان؛ تشریفاتیکه برای سلام عام و ورود نواب مستطاب شاهزاده خسرومیرزا بعمارت سارقلو و پطرهاف آورده بودند ترجمه شد و بنظر ایشان رسید، فرمودند که من فرزندی از دولت علیه ایران هستم که بدربار اعلیحضرت امپراطور اعظم کل ممالک روسیه مأمور شده‌ام. همانطوریکه در آندولت اوامر اعلیحضرت شاهنشاه را بطوع و رغبت قبول میکردم در این حضرت نیز اطاعت احکام علیه اعلیحضرت امپراطوری را برضا و خوشنودی بر خود لازم میشمارم و اگر اجازت تمنا از حضرت امپراطوری بمن ارزانی شود بمقام استدعا بر می‌آیم که در روز سلام عام برای مزید افتخار و امتیاز من، جواب عرایض مختصر مرا اعلیحضرت امپراطوری بلفظ مبارک خود ادا فرمایند، والسلام.»[۵]

نویسنده سفرنامه شرح مفصلی از اوضاع پطرزبورغ و شرح محل‌هائی که در روزهای اول توقف در همراهی شاهزاده خسرومیرزا بآنجاها رفته و تماشا نموده‌است مینویسد و عمارتهای سلطنتی یکان یکان شرح میدهد تا اینکه در روز یکشنبه ۲۲ صفر ۱۲۴۵ که بحضور امپراطور رسیده‌اند تفصیل آنرا مینویسد و میگوید:

«سلام عام موافق تشریفاتی که سابقاً تحریر یافته است اتفاق افتاد. غراف سوخلین که مأمور متوجه امور سفارت بود در ساعت ده یعنی دو ساعت بظهر مانده با کالسکه‌ها و یدکیها و سایر لوازم تشریفات بمیدان سرای عمارت ... رسید، بعضی از ملتزمین او را در وسط پله عمارت استقبال کرده مقرب‌الحضره میرزا محمود و میرزا صالح در اطاق اول، امیرالامراءالعظام امیر نظام در اطاق دوم و نواب شاهزاده در اطاق سوم او را پذیرفتند.

بعد از ادای مراسم تعارفات لازمه از عمارت بیرون آمده سوار کالسکه‌ها شدند و ترتیب کالسکه‌ها را پیش از وقت چنین داده بودند که هر که در پایه کمتر بود کالسکه او پیش‌تر واقع شود و راه برود، کالسکه نواب شاهزاده عقب همه کالسکه‌ها اتفاق افتد، کالسکه جنرال رامقالپف مهماندار پیش از کالسکه‌ها راه برود. از کوچه دوسکرسکی و از پل زنجیر آویخته و از کنار باغ بهار عبور کرده وارد میدان امپراطوری گردیدند. احترامات عسکریه سواره و پیاده بعمل آمده و در میدان پادشاهی مانور کردند و نواختن سازندگان همه بعمل آمد و جمعیت بدر سرای امپراطوری رسید. ملتزمین در آنجا براهنمائی جنرال رامقالپف از کالسکه‌ها پائین آمده منتظر خواص همراهان شدند، بعد از نزول ایشان امیر نظام در پیش و سایرین در عقب بترتیب دو بدو داخل میدان سرای شده از آنجا عبور کرده در مقابل پله عمارت توقف کردند تا اینکه نواب شاهزاده با کالسکه بدان مکان رسید. نامه ما که بیک طاقه شال رضائی پیچیده و بمجموعه نقره گذاشته و شال دیگر بروی مجموعه کشیده بودند در کالسکه نواب شاهزاده بود. ایشان با دو دست مبارک خود مجموعه را بمیرزا صالح داده از کالسکه پائین آمدند. میرزا صالح با دو دست مجموعه نامه ما را برداشته در کنار نواب شاهزاده راه میرفت و بملاحظه حریمی، امیرنظام و میرزا مسعود و سایرین پشت سر ایشان و دو بدو شروع بمشی کردند. در پائین پله ایشیک آقاسی و دو نفر غلام پیشخدمت امپراطوری استقبال کرده و در بالای پله ایشیک آقاسی باشی ایستاده بود که لوازم احترام خود را بعمل آورد و در اطاق اول مارشال بزرگ در خانه و دو قطار پیاده دراقون[۶] از ابتدای پله تا اطاق دوم که اطلاق انتظار بود صف بسته بودند، همینکه نواب شاهزاده با همراهان وارد اطاق انتظار شدند آشانسون بزرگ و شامیلان بزرگ؟ تواضع و احترام خود را بعمل آوردند؛ بعد از تعارفات لازمه قهوه تکلیف کردند. صرف قهوه و تعارفات معمول دقیقه‌ای بیشتر طول نکشید که حسب‌الامر امپراطودی عزیمت حضور کردند. باز در قالاری و لمحهٔ شاهزاده را انتظار دادند و آن اطاقی است که شبیه همه جنرالان که در جنگ فرانسه مصدر خدمت شده بودند در آنجا کشیده شده. ایشیک آقاسی باشی دیگر برای احضار آمد، هشت نفر در خدمت شاهزاده بسلام امپراطوری مشرف شدند. هر دفعه که نواب شاهزاده کرنش میکردند امپراطور و امپراطریس بهمان طور جواب میگفت و حرکت میکرد. چون بفاصله پنج شش قدم بامپراطور رسید، مکالمه مفصل که در جزء تشریفات سابقاً قلمی شده است بآواز بلند در کمال فصاحت بنوعیکه موجب تحسین عموم شنوندگان شد تقریر کرد، بعد از آنکه باتمام رسید دوفلیکین ترجمه آن بروسی خواند. از آن پس شاهزاده نامه را بدست امپراطور داد و او به وایس شانسلیه غراف نسلرود تسلیم کرد و او نامه را بر سر تختی که برای همین کار مهیا بود گذاشت بعد از آن از جانب امپراطور باین طور جواب داد که میرزا شانبورغ بفارسی ترجمه آنرا خواند.

اعلیحضرت امپراطور خداوند بزرگوار من، مرا مأمور میکند که نواب والا را محقق کنم که تقریرات تسلیات تأسف را که شما از جانب پادشاه خود اظهار میکنید با عقیده مشتمله بر کمال رضا قبول میکنند و خاطر او بملاحظه حادثه که مبتنی بر ارادهٔ سنیه بود که از نو دو دولت همسایه را نفاق اندازد مملو از کدورت نمود و سفارتی که مجدداً مأمور بدولت شما کرده است حقیقت این مطلب را دلیلی تازه خواهد بود، همان سفارت همهٔ غبار کدورت را که از این قضیه هائله بمرابطهٔ دولت روس و ایران عارض میتوانست شد باید متفرق کند. نواب والا این خاطر جمعی‌ها را باعلیحضرت شاه خواهد برد و باز از اراده مستحکم اعلیحضرت امپراطوری در حفظ صلح و فزونی روابط دوستی و همسایگی حسنه که در کمال سعادت بواسطه عهدنامه ترکمان‌چای قرار گرفته ایمنی خواهد داد. اعلیحضرت امپراطور بمن امر میکند که بنواب والا اظهار کنم که در رجوع این خدمت، اعلیحضرت شاه هیچ اختیاری نمیتوانست بکند که امپراطور را خوش‌آیندتر از این باشد و امیدوارم که شما تصدیق این مطلب را از احتراماتی که بشما میشود تصدیق خواهد کرد و همچنین از این تقریرات که من باسم خداوند بزرگوار خود بشما اظهار مینمایم.


بعد از آن امپراطور دست نواب والا شاهزاده را گرفته بالطاف علیحده برد و میرزا شانبورغ ترجمانی کرد از قرار تقریر شاهزاده. امپراطور در آن اطاق تفقد بسیار میکند. از بسکه التفات و مهربانی خود را از حد میگذراند نواب شاهزاده میخواهد که دست او را بوسه دهد. امپراطور امتناع کرده میفرماید این دست بدون دوستی کامل بهیچ دستی داده نمیشود. من بالفعل از آنچه که گذشته گذشت کردم، چون نمیخواهم که هیچ کدورتی از دولت شما در دل داشته باشم. این مطلب را هم اظهار میکنم که دولت شما از دوستی ما هنوز ایمن نشده، برای اینکه مرابطه کامل با دولت روم داشته باشد ایلچی بآن دولت فرستاد، ایلچی شما را در معاودت، اکراد روم اذیت کردند، مالش را بغارت بردند و بشهری پناه برد، غراف پاسکویچ او را نجات داده روانه کرد از این مقدمه هم گذشت کردم.

نواب شاهزاده چون بهیچ وجه اطلاعی از تعیین ایلچی بدولت عثمانی نداشت این مطلب را انکار نموده بود. اعلیحضرت امپراطوری از آن فقره گذشته از مودت دولت اجمالا و محبت نایب‌السلطنه تفصیلا سخن میگوید و از نواب شاهزاده خواهش میکند که آتچه شما از دوستی این دولت دریافت میکنید بدولت خودتان عرض و حالی نمائید. لیکن چون از قرار تحریر غراف پاسکویچ، بر امپراطور مشخص شده بود که از جانب دولت علیه ایران سفیری بدولت روم فرستاده شده، لهذا از انکار شاهزاده باطناً خوشش نیامده بود و بتوسط محارم خود از این رهگذر گله کرده بود.

بعد از آن امپراطور همراهان را خواسته بهر یک علی قدر مراتبهم التفات کرد و بسیار اظهار خوشوقتی نمود از اینکه این چنین اشخاص در خدمت شاهزاده مأمور شده‌اند. سپس امیر نظام را بسیار بسیار نوازش کرد و از میرزا مسعود استفسار کرد که زبان فرانسه را در کجا یاد گرفته، عرض کرد در تبریز، از این معنی تعجب کرده و فرمود شما بهتر از من حرف میزنید. چون امپراطریس در آن روز فی‌الجمله تکسری داشت مکالمات و تشریفات او بالتفصیل بعمل نیامد. شاهزاده خسرومیرزا قریب سه ماه در پطرزبورغ مهمان دولت روس بود و در تمام ارقات، او و همراهان او را بمهمانیهای بزرگ دعوت مینمودند. چندین بار میهمان امپراطور بوده و چند دفعه او را بمجالس بال دعوت نمودند. امپراطور روس در حق تمام همراهان او مهربانی و محبت نمود.»

میرزا مصطفی نویسندهٔ این سفرنامه یک مرد با اطلاع و دقیق بوده و تمام جزئیات این مسافرت را با دقت تمام نوشته است. علاوه بر این از اوضاع روسیه و تشکیلات دولت روس و مؤسسات بلدی و فرهنگی و قشونی و اوضاع سیاسی و اجتماعی و جغرافیائی، تمام را با شرح و بسط ضبط نموده است. جای بسی افسوس است که این سفرنامه بطبع نرسیده اگر روزی بزیور طبع آراسته گردد یکی از کتب مطبوع و قابل مطالعه خواهد بود و بدرک تاریخ آن ایام کمک مفیدی خواهد نمود.


  1. دوست صدیق من شاهزاده بدیع‌الزمان میرزا دولت‌شاهی این نسخه نفیس خطی را در اختیار من گذاشت و من نیز غالب مطالب این فصل را از آن کتاب اقتباس نموده‌ام.
  2. میرزا مصطفی مینویسد:

    «شب در خانه غراف پاسکویج مجلس بال ترتیب داده بودند، وقتیکه غراف رسید من بملاحظهٔ ادب برخاسته تعظیم کردم. غراف دست خود را روی دوش من گذاشت و گفت بنشین و امشب در این مجلس خوش بگذران ولیکن فردا من زحمت بشما خواهم داد. فردای آن شب کالسکه فرستاده میرزا مسعود و مرا احضار نمود. چون بمنزل او رفتیم بمیرزا مسعود گفت من چنین صلاح میدانم که میرزا مصطفی چاپاری به تبریز برود و پیغام مرا که زیاده از دو سه کلمه نیست بنواب نایب السلطنه برساند و آنچه از سعی و اهتمام من که در رفع این غائله و دفع این فتنه فهمیده است بخود نایب السلطنه عرض و حالی کند و جواب گرفته مراجعت نماید.» (صفحه ۱۸ و ۱۹ از کتاب فوق‌الذکر)

  3. ایضاً سفرنامه میرزا مصطفی (صفحه ۷۲)
  4. سفرنامه (صفحه ۸۷-۹۶)
  5. سفرنامه میرزا مصطفی (صفحه ۹۷)
  6. Dragon