تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در قرن نوزدهم میلادی/فصل ۱

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در قرن نوزدهم میلادی (۱۳۲۸ خورشیدی) توسط محمود محمود
فصل اول – ایران در دایرهٔ سیاست بین‌المللی

فصل اول

ایران در دایره سیاست بین‌المللی

اینک میرسیم بسال ۱۸۰۰ میلادی یا سال ۱۲۱۵ هجری قمری که سال چهارم سلطنت فتحعلی‌شاه است. در این مدت فتحعلی‌شاه توانسته بود تا اندازه‌ای امنیت را که پس از مرگ آقا محمدخان متزلزل شده بود با رأی و تدبیر میرزا ابراهیم‌خان اعتمادالدوله شیرازی برقرار کند.

در این هنگام است که شهرت قدرت و نفوذ ناپلئون بواسطه فتوحات او عالم‌گیر شده با پول اول امپراطور روسیه طرح اتحاد ریخته و بسبب دشمنی سختی که با انگلیسها داشته میخواهد از راه ایران به هندوستان حمله کند.

از این تاریخ ببعد ایران دیگر بدایره سیاست بین‌المللی خواهی نخواهی کشیده شده است، چون شاه و رجال آن عهد از اوضاع دنیا بی‌اطلاع بودند هر قدمی که برداشته‌اند غالباً بر ضد منافع مملکت ایران و بر ضرر خودشان تمام شده است.

پیداست که در این تاریخ دربار فتحعلی‌شاه از اوضاع اروپا بی‌خبر بوده و قادر نبوده علل دشمنی فرانسه را با انگلیس، انگلیس با روس یا روس و انگلیس را با فرانسه تمیز بدهد و هر موقع سیاست هر یک از این دولتهای سه‌گانه ایجاب مینمود که دربار فتحعلیشاه را آلت قرار دادند و مساعدت شاهنشاه ایرانرا بطرف خود جلب کنند با اندک تعارف و پیش‌کشی بمنظور خود نائل میشدند.

در اینجا باید اشاره نمود که بین دولت ایران و روسیه در سر گرجستان دشمنی پیش آمد. والی گرجستان بواسطه هم‌کیشی خود را بروسها بسته بود. آقا محمدخان قاجار در سال ۱۲۵۹ هجری (۱۷۹۴ میلادی) با قهر و غلبه مجدداً آن مملکت را بتصرف در آورد سال بعد روسها بعنوان کمک بگرجستان یا بمنظور اجرای نظریات سوئی که داشتند بقفقاز قشون‌کشی نمودند. عمر این لشکرکشی بسیار کوتاه بود زیرا طولی نکشید که هم امپراطور روس کاترین دوم و هم آقا محمدخان قاجار هر دو از دنیا رفتند «پول» پسر «کاترین» بامپراطوری روسیه برقرار گردید و قشون روس را از قفقاز احضار کرد و گرجستان را رها نمود که خود با دولت ایران کنار بیاید.[۱]

طولی نکشید که پول اول امپراطور روسیه اتحاد خود را با ناپلئون محکم نمود و نتیجه این اتحاد این شد که هر دو قرار دادند متحداً به هندوستان انگلیس از راه ایران حمله کنند و سواحل رود ولگا محل تدارک این لشکرکشی گشت.

البته لازم بود که دولت ایران نیز از این عزم مطلع گردد لذا ناپلئون بخیال افتاد نماینده مخصوصی بایران روانه نماید که با پادشاه ایران قرارداد لازم را بدهد.

ناپلئون قبل از این تاریخ هم بطرف ایران متوجه بوده و میل داشت نه تنها با ایران بلکه با تمام ممالک شرقی رابطه پیدا کند.

رضاقلی‌خان هدایت در جلد دوم از سه جلد کتاب تاریخ خود که ضمیمه هفت جلد تاریخ روضةالصفا است در ضمن شرح وقایع سال ۱۲۲۱ هجری (۱۸۰۶ میلادی) مینویسد:

در سال ۱۲۰۹ر۱۷۹۴ هجری (میلادی) که سلطان شهید آقا محمدخان قاجار غازی شهر تفلیس را مسخر و قتل و غارت کرد پادشاه فرانسه ناپلئون مطلع گردیده بواسطه عداوت و مخاصمه با دولت روسیه اظهار دوستی و مواحدت با خاقان شهید خواست عهد نامهای سلاطین صفویه را که با دولت فرانسه نوشته داشتند با فرستاده خود بایران فرستاد ولی وقتی رسید که آن شهریار در قلعه شوش بعز شهادت رسیده بود خاقان کامکار فتحعلی‌شاه قاجار هنوز جلوس نکرده بود و اطراف بلاد پر آشوب و فساد بود. حاجی ابراهیم خان جوابی سرسری نوشته بدو داده بازگشت. واقعه قتل کربلا و طغیان وهابیه که در سال ۱۲۱۶ هجری (۱۸۰۱ میلادی) بود اسمعیل بک غلام به بغداد نامه برده بود. خواجه داود نامی در صورت تجار در بغداد دیده دعوی کرد که من از دولت فرانسه مأمور بایرانم و با اسمعیل بیک بیات بدارالسطلنه آمد. چون خط فرانسه خواندن در ایران متدوال نشده بود از نوشته وی عقده حل نگشت و در دعوی او شبهه داشتند. همچنان جواب سرسری نگاشتند و داود را لقب خانی دادند و فرستاند. الحاصل این سال که ۱۲۲۱ر۱۸۰۶ هجری (میلادی) بود موسیو ژوبر[۲] نامی از دولت فرانسه عزیمت ایران داشت. پاشای بایزید و وان بملاحظه مصالحه عثمانیه و روسیه او را موقوف داشت و دو چاکر او را بکشت چون نواب شاهزاده نایب‌السلطنه بشنید کس فرستاد موسیو ژوبر را از پاشا بخواست او نیز بفرستاد و با عزتی تمام او را بتبریز آوردند و بسلطانیه آمده شرف حضور سلطان ایران را دریافته معلوم شد که داودخان مذکور با وی همراه است الحاصل نامه بدادند و از جانب ناپلئون امپراطور پیغامات دوستانه بگذرانید و جواب نامه او را میرزا رضی تبریزی بفارسی مرقوم و بسفارت میرزا رضای قزوینی وزیر شاهزاده آزاده محمدعلی میرزا روانه پاریس شدند»

چنانچه مشاهده شد تا سال ۱۷۹۹ که سال رسالت مهدیعلی خان بهادرجنگ از طرف فرمانفرمائی هندوستان بدربار ایران میباشد صحبت از خطر ناپلئون در کار نبوده بلکه فقط ترس انگلیسها از افغانها بود ولی پیداست که در سال ۱۸۰۰ انگلیسها متوجه خطر ناپلئون شده‌اند که خیال داشت باتفاق پول اول امپراطور روسیه از راه ایران و با مساعدت قشونهای دولت شاهنشاهی بهندوستان برود.

حال درست و از روی تحقیق معلوم نیست که از طرف ناپلئون در حدود سنوات ۱۸۰۰ تا ۱۸۰۲ نماینده مخصوصی بایران رسیده بود یا نه بطوریکه اشاره شد داود نام کشیش ارمنی و چند نفر از تجار فرانسه که در بغداد تجارت داشتند بین ناپلئون و فتحعلیشاه واسطه بودند و شاید مکاتباتی هم رد و بدل میشده.

در این باب در رساله مختصری موسوم به روابط ناپلئون و ایران که عباس میرزا آنرا از فرانسه بفارسی ترجمه نموده است چنین مینویسد: (صفحه ۳۷)

در اوایل سلطنت الکساندر پیش قراولان روسی متوالیاً بحدود ایران تجاوز و تخطی مینمودند تا بالاخره تخطیات و تعدیات فوق‌العاده آنها ایران را مجبور باعلان جنگ کرده و در سال ۱۲۱۸ هجری (۱۸۰۳ میلادی) حرب بوقوع پیوست. چون فتحعلی‌شاه به تنهائی در مقابل دولت روس نمیتوانست مقاومت بکند و اشکالات زیادی هم برای اتحاد ایران با انگلیس تولید میشد ناچار رسته پولتیک خود را بسوی فرانسه معطوف نمود خصوصاً این تمایل در موقعی بود که انعکاس فتوحات ناپلئون بایران رسیده بود.

در این مورد نصایح داود کشیش ارامنه هم این خیال پادشاه ایران را قوت داد و بتوسط مارشال برون سفیر فرانسه مقیم دربار عثمانی نامه بامپراطور فرانسه نوشت و دو نفر تاجر فرانسه هم که موسوم به باسکالول و روسو نماینده تجاری فرانسه در شهر بغداد بودند متواتراً بدولت فرانسه از اوضاع ایران راپرت میدادند و درخواست مینمودند که از طرف دولت فرانسه تجدید اتحاد دوستی بعمل آید و عقد مقاوله تجاری با دولت ایران بسته شود چه علاوه بر نظریات و منافع اقتصادی و تجارتی موقع پولیتیکی و موضع جغرافیائی نیز اقتضا داشت که فرانسه با ایران اتحاد بکند زیرا که مملکت ایران فیمابین روسیه و مستعمرات هند و انگلیس واقع شده است و همیشه یکی از تصورات عمده ناپلئون هم تصرف هندوستان بوده است. ناپلئون بنامهٔ فتحعلیشاه چنین جواب داده گوید:

«همهٔ مردم همدیگر را لازم دارند، اهالی مشرق هم شجاعت دارند و هم هوش لیکن بی‌اطلاعی آنها از بعضی ترقیات جدیده و نبودن (دیسیپلین) نظام مطیع که مایهٔ ازدیاد قوت قشون است آنها را در جنگ با مغربی ها عقب انداخته است و نصیحت میکند زینهار، زینهار از یک مشت تاجری که در هندوستان خرید و فروش جان و مال سلاطین را میکنند (اشاره به کمپانی انگلیس در هندوستان) و تو (یعنی شاه ایران) با شجاعت طبیعی اهالی مملکت از دست درازی آنها جلوگیری بکن»

بهر حال نمیتوان بطور تحقیق گفت که در سالهای ۱۷۹۹ تا ۱۸۰۱ نماینده مخصوصی از طرف ناپلئون بایران آمده است یا نه ولی چیزی که خوب روشن است اینکه اوضاع اروپا در سال ۱۸۰۰ برای انگلیسها مساعد نبوده. در این سال اغلب بلکه تمام سلاطین اروپا از شمال تا جنوب بتحریک ناپلئون از راه زور و فشار و یا از طریق سیاست بر علیه انگلیسها متفق شده بودند. نمایندگان تمام دول متحده روس، آلمان، سوئد و دانمارک در ۳۰ سپتامبر ۱۸۰۰ در قصر ییلاقی بناپارت مورفونتن[۳] جمع شده قرار داد ضد انگلیس را امضا نمودند.[۴]

البته پیداست یک چنین اتحادی در تحت هدایت شخصی مانند ناپلئون و در تحت ریاست پول اول امپراطور روس تولید چه اضطراب و وحشتی در انگلستان و هندوستان خواهد نمود. بخصوص یک چنین شایعاتی هم منتشر شود که قشون‌های فرانسه و روس بمساعدت و همراهی دولت ایران بهندوستان حمله‌ور خواهند شد.

بعلاوه سوانح قرن هجدهم بخوبی نشان داده بود که بچه سهولت و آسانی از راه ایران و افغانستان می‌توان داخل هند گردید و آن مملکت پر ثروت را فتح نمود.

فتوحات نادرشاه افشار در هندوستان در سال ۱۱۵۲ هجری (۱۷۳۹ میلادی) طریق حمله و تصرف هندوستان را به سایر فاتحین نشان داده بود. در مدت دوازده سال چهار مرتبه افغانها به هندوستان یورش بردند و آنرا فتح کردند اولین هجوم آنها به هندوستان در سال ۱۷۴۸ بود. حمله دوم آنها در سال ۱۷۵۱ و حمله سوم در سال ۱۷۵۶ و آخرین حمله آنها در سال ۱۷۵۹ میباشد. در سال ۱۷۹۸ نیز همین شور را در سر داشتند این بود که در این تاریخ به فتحعلی‌شاه متوسل شدند و مهدیعلی خان را بایران فرستادند که شرح آن قبلا گذشت.

همینکه دولت انگلیس و حکومت هندوستان از نقشه ناپلئون و پول اول اطلاع حاصل نمود سرجان ملکم را بعجله و شتاب از هندوستان مأمور دربار طهران نمودند که دولت ایران را از اتحاد با مهاجمین باز دارد و یک عهدنامه تعرضی و دفاعی با دولت ایران برقرار نماید شاید بتوانند هندوستان را از خطرات ناپلئون و امپراطور روسیه محفوظ دارند و در ضمن دولت ایران را حاضر کنند که از افغانها جلوگیری نماید که بهند حمله نکنند سرجان ملکم در پائیز سال ۱۸۰۰ وارد بوشهر گردید. دولت ایران همه جا مهمان‌دار بوده با عزت و احترام او را وارد طهران نمودند و در این باب رضاقلی خان هدایت در جزء وقایع سال ۱۲۱۵ هجری در کتاب تاریخ خود که وصف آن قبلاً گذشت چنین مینویسد:

«مارکویس لارد ولزلی[۵]... فرمانروای ممالک هندوستان ... بریگادر[۶] جان ملکم بهادر را که از معتمدین آن دولت بود بسفارت ایران فرستاد با نامه دوستی ختامه پادشاه والاجاه قویشوکت انگلیس و بعضی تحف و هدایای مرغوبه نفیس، با شش نفر از نایبان و صاحب منصبان وارد ایران شد که از آن شش تن یکی جوانی استرجی[۷] نام و در حسن طلعت رشک ماه تمام بود. چون خبر ورود سفیر به بندر بوشهر رسید از جانب خاقان گیتی‌ستان فتحعلی‌خان فوری نایب ایشیک آقاسی بمهماندار سفیر جلالت مسیر مأمور شد و راه فارس بر گرفت بعد از رسیدن سفیر مذکور به نیم فرسنگی شهر شیراز جنت طراز بحکم چراغعلیخان نوالی وزیر و آتالیق نواب شاهزاده حسینعلی‌میرزا حکمران فارس وجوه اعیان و امراء و ارکان باستقبال سفیر جلالت مسیر روانه و با تکریم و تعظیم شایسته او را بباغ جهان نمای خارج شهر منزل دادند با پانصر عمله و همراهان فرنگی و هندوستان در خارج باغ و داخل عمارت خیام گوناگون بر پای کرد و ایچی مذکور با شش نفر همراهان انگلیسی سه بار بشرف دیدار نواب شاهزاده شرفیاب شد. شاهزاده با ملکم صاحب و جان استرجی بی‌نظیر که نایب او بود و ... التفاتها فرمودند و مهربانیها نمودند. پس از دیدار و گفتار باشارت پادشاه کامکار چراغعلیخان وزیر بی‌نظیر و امرای دربار شاهزاده و اعیان فارس ببازدید او رفتند و او بهر یک در خور درجات ایشان هدایا داد و در جود و بذل و بخشش بگشاد چون از جانب خاقان گیتی‌ستان مقرر بود که بعد از مراجعت موکب فیروزی کوکب از ساحات خراسان ببلده سمنان سفیر مذکور از فارس عزیمت حضور نماید و در پانزدهم شهر از شهر مزبور حرکت کرده راه عراق گرفتند و معززاً همی آمد تا حوالی تهران رسیدند باجازت و اشارت پادشاهی اعتمادالدوله حاجی ابراهیم‌خان صدراعظم با جمعی از امراء و ارباب مناصب سفیر را پذیره شدند و در خانه صدراعظم معزی‌الیه منزل گزید و دیگر روز بحضور پادشاه والاجاه ایران آمد و نامهٔ مودت‌ختامه از نظر حضرت اقدس پادشاهی گذشت و پس از چند روزی تحف و هدایای او که الماسهای درشت گران‌بها و آئینه‌های بزرگ باصفا و مروحه‌های صندل و عود و بافته‌های پرند و پرنیان بود از نظر پادشهای گذشت و مقبول اوفتاد و مستدعیان کارگزاران دولت بهیه صورت قبول یافت و جواب نامه بنحوی شایسته و پسندیده مرقوم و سفرا را مخلع فرمود. ملکم صاحب سفیر را باعطای کمر خنجر و کمر شمشیر مجوهر مکلل مفتخر و دیگران را باختلاف مراتب بخلعت آفتاب طلعت سرفراز فرمود و از جانب شهریاری حاجی خلیل خان قزوینی ملک‌التجار ایران برسالت و سفارت هندوستان مأمور و باتفاق فرستاده فرمانفرمای مملکت هندوستان روانه مقصد شدند و این ملکم صاحب سفیری عاقل و باذل و خوش‌تقریر و دانا بود. رفتار و سلوک و مردمی وی و حسن و بهای استرجی در ایران هنوز مثل است و شعرای ایران در صفای جان استرجی شعرها گفتند و مهرها ورزیدند»

سرجان ملکم که در این موقع به کاپیتان ملکم معروف بوده در دسامبر ۱۸۰۰ مطابق ۱۲۱۵ هجری قمری وارد تهران گردید و در اندک مدتی موفق شد باینکه قرارداد سیاسی و معاهده تجارتی را بین دولتین ایران و انگلیس در تاریخ ژانویه ۱۸۰۱ مطابق ۱۲ شعبان ۱۲۱۵ هجری قمری منعقد کند و یک فرمان نیز از فتحعلی‌شاه بمهر و امضای شاه و بمهر و امضای صدراعظم و ارکان دولت بتمام حکام و مأمورین سرحدی فارس و خوزستان و سواحل خلیج فارس بگیرد که در همه جا با عمال دولت انگلیس همراهی و مساعدت نمایند و اگر فرانسویها یا سایر ملل بخواهند در نواحی جنوبی ایران ظاهر شوند و یا بخواهند در بنادر خلیج فارس بخشکی پیاده شوند نگذارند و مانع شوند.

این است خلاصه قرارداد سیاسی که در تحت پنج ماده بامضای کاپیتان جان ملکم نماینده مختار و مأمور مخصوص دولت انگلستان و حاجی ابراهیم خان صدر اعظم دولت ایران در تاریخ فوق‌الذکر رسیده است.

در مقدمه قرارداد اول بحمد و ثنای خداوند متعال شروع نموده. بعد از آن آیات قرآن چند آیه شاهد آورده پس از آن بدرود پیغمبر اکرم و سایر ائمه اشاره کرده شرح مبسوطی از اتحاد و اتفاق سخن رانده است بعد تعریف و توصیف زیاد از اتحاد بشر و استحکام آن بین ملل عالم صحبت نموده پس از آن شرح مبسوطی از فتحعلی‌شاه تعریف و توصیف نموده جمله را با تعریف از مقام و القاب حاجی ابراهیم خان صدراعظم تمام میکند.

بعد از مقدمه فوق چند سطری هم در تعریف و توصیف کاپیتان جان ملکم بیان نموده بثنای پادشاه انگلستان و دعای فرمانفرمای هندوستان مقدمه را با این عبارت خاتمه میدهد:

این معاهده که بین دو مملکت معظم است وسیله و رابطه محکمی خواهد بود که نسلا بعد نسل آنها را بهم مربوط نماید و هر دو دولت همیشه تا دنیا باقی است بر طبق قرارداد ذیل عمل خواهند نمود.

ماده اول − تا خورشید جهان‌افروز بر ممالک دولتین معظمتین پرتوافکن است و عالم را منور میگرداند این اتحاد و یگانگی هم بین دولتین در صفحه روزگار باقی خواهد ماند و ریشه شرم آور دشمنی و نفاق برای همیشه قطع خواهد گردید و جای آنرا ترتیباتی خواهد گرفت که اسباب کمک و مساعدت بین دولت ملت باشد و علل کینه و فساد تا ابد محو خواهد گردید.

ماده دوم − هر گاه پادشاه افغانستان تصمیم بگیرد که بهندوستان حمله نماید چون سکنه هندوستان رعایای اعلیحضرت پادشاه انگلستان میباشند یک قشون کوه‌پیکر با تمام لوازم و مهمات آن از طرف کارگزاران اعلیحضرت قدرقدرت شاهنشاهی ایران بافغانستان مأمور خواهد شد که آن مملکت را خراب و ویران نماید و تمام جدیت و کوشش را بکار خواهند برد که آن مملکت بکلی مضمحل شده و پریشان گردد.

ماده سیم − اگر پادشاه افغانستان مایل گردد که از در دوستی و صلح وارد شود دولت شاهنشاهی ایران در حین تعیین شرایط صلح این مسئله را مسلم و حتمی خواهند نمود که پادشاه افغانستان و قشون او خیال حمله و هجوم به هندوستان را که جزء قلمرو پادشاه انگلستان میباشند بکلی از سر خود بیرون نمایند و آنرا برای همیشه ترک گویند.

ماده چهارم − هر گاه اتفاق افتد که پادشاه افغانستان یا کسی از ملت فرانسه بخواهد با دولت شاهنشاهی ایران داخل جنگ گردد اولیای دولت پادشاهی انگلستان هر میزان توپ و مهمات قشونی که ممکن باشد باتمام اسباب و لوازم آن و اشخاص لازم در هر یک از بنادر ایران که معین نمایند تسلیم عمال دولت شاهنشاهی ایران خواهد نمود.

ماده پنجم − اگر اتفاقاً قشونی از طرف فرانسه که محرک آنها انجام مقصود معین یا دسیسه باشد بخواهند در یکی از بنادر ایران برای خود مسکن اختیار کنند در چنین پیش آمدی یک قشون منظم مرکب از سپاهیان دولتین متعاهدتین تشکیل شده برای اخراج و اضمحلال آنها اقدام خواهند نمود و آنها را معدوم نموده بنیان دسایس آنها را ریشه‌کن خواهند نمود مخصوصاً قید میشود هر گاه چنین اتفاقی رخ بدهد و قشون ظفرنمون دولت شاهنشاهی ایران برای انجام این مقصود حرکت نمایند صاحب‌منصبان دولت پادشاهی انگلستان هر اندازه مهمات و آلات و ادوات جنگی و آذوقه لازم باشد تهیه نموده حمل کرده تحویل خواهند داد.

و اگر یک وقتی یکی از رجال بزرگ ملت فرانسه اظهار میل یا خواهش نماید اینکه یک محل ایستگاه یا مسکن در یکی از جزایر و یا سواحل طویل مملکت شاهنشاهی ایران بدست بیاورند که در آن محل بیدق خودشانرا برافراشته آنجا را محل توقف خودشان قرار بدهند البته یک چنین خواهش یا تمنائی از طرف کارگزاران اعلیحضرت شاهنشاهی قبول نخواهد شد.

مهر حاجی ابراهیم خان صدراعظم. مهر و امضای کاپیتان جان ملکم. شعبان ۱۲۱۵ (ژانویه ۱۸۰۱)

پس از امضاء قرارداد سیاسی برای اینکه حکام و مأمورین سرحدات از عقد قرارداد بین دولتین ایران وانگلیس اطلاع حاصل کنند یک فرمان با آب و تاب نیز از طرف فتحعلی‌شاه برای اطلاع مأمورین دولت صادر گردیده و نه نفر از ارکان دولت نیز آنرا مهر و امضاء نمودند و خلاصه آن بشرح زیر است:

«در این هنگام که با دولت انگلیس و فرمانفرمای کل هندوستان عقد اتحاد و مودت بسته شده است باید بدانید هر گاه کسی بخواهد از طرف ملت فرانسه در حدود و اطراف قلمرو و حکمرانی شما و یا در سواحل یا بنادر ایران و یا در نقاط سرحدات شما وارد شود بموجب این فرمان قضا جریان بهیچ‌وجه نباید بگذارید داخل در یکی از نقاط حکمرانی شما بشوند و شما مجاز میباشید و حکم دارید بآنها توهین نموده و بقتل برسانید و از وظایف مهمهٔ شما است که بعمال سیاسی و تجارتی و بستگان حکومت هندوستان که از جانب دولت انگلیس میباشند با دوستی و یگانگی رفتار نمائید. این اشخاص تماماً شامل مراحم و الطاف اعلیحضرت قدرقدرت شاهنشاهی میباشند و مناسبات شما با آنها باید بر طبق مقررات عهدنامه ضمیمه باشد که بین دولتین ایران و انگلیس بوسیله جناب حاجی ابراهیم خان صدراعظم دولت علیه ایران و سرکار کاپیتان جان ملکم برقرار شده است.

بتاریخ ۱۲ ماه شعبان ۱۲۱۵ مطابق ژانویه ۱۸۰۱»

این فرمان در صدر بمهر فتحعلی‌شاه ممهور شده و پشت فرمانرا اشخاص ذیل امضاء نموده‌اند.

۱- حاجی ابراهیم خان صدر اعظم ۲- میرزا شفیع ۳- میرزا رضاقلی ۴- آصف‌الدوله ۵- میرزا رضی ۶- میرزا احمد ۷- میرزا مرتضی قلی ۸- میرزا یوسف ۹- میرزا فضل‌اله.

علاوه بر این فرمان و معاهده سیاسی یک قرارداد تجارتی نیز در تحت پنج ماده و یک ذیل در همان تاریخ بین دولتین برقرار گردید. این است خلاصه مواد آن عهدنامه تجارتی

بعد از حمد و ثنای خداوند متعال و تعریف از فوائد اتحاد و یگانگی و معرفی نمایندگان طرفین و القاب آنها، از طرف شاهنشاه ایران حاجی ابراهیم خان صدراعظم و از طرف پادشاه انگلستان کاپیتان جان ملکم برای عقد قرارداد تجارتی مواد ذیل را مقرر میدارند:

«ماده اول − تجار دولتین معظمتین در هر دو مملکت در کمال امنیت و اطمینان ایاب و ذهاب خواهند نمود. بر حکام شهرها و مأمورین دولت واجب است که مال‌التجاره آنها را حفاظت کنند.

ماده دوم − بتجار و سوداگران مملکت انگلستان و ممالک هندوستان و یا کسانیکه در خدمت دولت انگلستان میباشند اجازه داده میشود که در بنادر و شهرهای ممکلت باوسعت ایران و در نقاطیکه خودشان صلاح بدانند اقامت کنند.

به متاعیکه متعلق بدولتین میباشد هیچ نوع مالیات و عوارض دولتی تعلق نخواهد گرفت. اگر مالیات یا عوارض باید داده شود فقط از خریدار اخذ خواهد شد.

ماده سوم − هر گاه مال‌التجاره یکی از تجار طرفین را دزد بزند یا بر آن زیان وارد شود منتهای سعی و کوشش مبذول خواهد شد که دزدها تنبیه شده و مال‌التجاره مسترد گردد و اگر یکی از تجار ایرانی از ادای وجوه مال‌التجاره خریداری استنکاف ورزد و یا از ادای قروض خویش بنماینده دولت انگلیس تعلل ورزد دولت فوق‌الذکر سعی و کوشش خود را برای وصول آن بکار خواهد برد. البته اقدامات او بتوسط حاکم یا مأمور محل خواهد بود. حاکم و مأمور محل نیز این را جزء وظایف خود خواهد دانست آنچه که در قوه دارد برای کمک و همراهی بکار برد.

هر گاه تجار ایرانی در هندوستان توقف کنند و بکار تجارت مشغول باشند عمال دولت انگلستان از آنها ممانعت نخواهند نمود بلکه با آنها همراهی و مساعدت نیز خواهند کرد و اگر طلبی دارند وصول خواهند نمود و از قوانین و رسوم آن مملکت برخوردار خواهند شد.

ماده چهارم − هر گاه کسی در ممالک شاهنشاهی ایران بدولت انگلستان مقروض باشد و وفات کند حاکم محل پس از پرداخت وجوه سایر طلبکارها میباید قرار پرداخت طلب دولت انگلستان را بدهد و آن را تصفیه کند.

مستخدمین دولت انگلستان مقیم مملکت شاهنشاهی مجاز هستند برای انجام کارهای خودشان بهر قدر مستخدمین ایرانی که احتیاج دارند استخدام نمایند و اجازه دارند در صوتر بروز تقصیر از آنها بطریقیکه خودشان صلاح بدانند آنها را تنبیه نمایند مشروط بر اینکه این تنبیهات بقطع اعضاء و قطع حیات منجر نشود. در این صورت این قبیل مجازاتها بعهده حاکم محل خواهد بود.

ماده پنجم − انگلیسها در ساختن خانه و عمارت در بنادر و شهرهای ایران آزاد خواهند بود و بیمل خودشان هر وقت بخواهند آنها را اجازه بدهند یا بفروش برسانند مختار خواهند بود.

هر گاه اتفاق افتد یک کشتی که متعلق بدولت انگلستان است در یکی از بنادر ایران بشکند و یا صدمه بآن برسد و یا برعکس کشتی که متعلق بدولت ایران است در یکی از بنادر قلمرو انگلستان بشکند و یا آسیب بآن برسد عمال محلی هریک از دولتین کمال همراهی و کمک را خواهند نمود آن که کشتی تعمیر شود و این وظیفه مأمورین هر یک از دولتین میباشد.

هر گاه یکی از کشتیهای دولتین در یکی از بنادر مملکتین غرق شود و یا شکسته گردد در چنین مواقع هر گاه از متاع آن و یا از اسباب‌های آن پیدا شود بصاحب اصلی آن و یا نماینده صاحب آن بلاغوض مسترد خواهد شد، فقط از طرف صاحب آن یک حق‌الزحمهٔ بکاشف داده خواهد شد.

ماده اخیر − هر گاه یکی از انگلیسها و یا هندی‌ها که در خدمت دولت انگلستان میباشند و مقیم ایران هستند بخواهند مسافرت نمایند هیچکس حق نخواهد داشت از آنها جلوگیری نماید و کاملا آزاد خواهند بود و میتوانند تمام دارائی خود را نیز همراه خود ببرند.

مواد این قرارداد بین دولتین ثابت و برقرار گردید.

مهر و امضای کاپیتان جان ملکم و مهر حاجی ابراهیم خان.

ماده الحاقی− نظر بملاحظه دوستی و یگانگی توضیح میشود که آهن، سرب، فولاد و پارچه که مال و متاع مختص دولت انگلستان میباشد از هنر نوع مالیات و حقوق گمرکی معاف میباشد و از فروشنده دیناری اخذ نخواهد شد فقط مالیاتی که مساوی با یکصدم است از خریدار دریافت خواهد گردید.

حقوق گمرکی و مالیات ورودی برای سایر اجناسی که در حال حاضر در ایران و هندوستان اخذ میشود ثابت و برقرار خواهد ماند و چیزی بآن علاوه نخواهد شد.

عالیجاه حاجی خلیل خان‌ملک مأمور اجرای قرارداد تجارتی و سایر تشریفات امور راجعه به تجارت میباشد.

مهر و امضای کاپیتان جان ملکم و مهر حاجی ابراهیم خان کلانتر»

فرمان دیگر نیز از طرف فتحعلی‌شاه برای معرفی و عملی نمودن این قرارداد تجارتی تقریباً بشریح ذیل صادر گردید:

«عموم حکام و فرمانروایان و بیگلربیگی‌ها و نواب و متصدیان بدانند در این موقع که کاپیتان جان ملکم از جانب پادشاه والاجاه انگلستان و فرمانفرمای کل هندوستان بدربار شاهنشاهی ما آمده که روابط مودت و دوستی را بین دولتین ایران و انگلستان برقرار کند و ایجاد اتحاد و یگانگی را برای همیشه برقرار سازد لذا قرارداد و عهدنامه مودت نوشته شده بامضاء کاپیتان جان ملکم و وزیر معتمد ما حاجی‌ابراهیم‌خان رسیده است و بر عهده شماها است که بر طبق شرایط و مواد قرارداد و عهدنامه منعقده که بین دولتین رد و بدل شده است از روی صداقت و درستی عمل نمائید و هر کس در هر درجه و مقام که باشد بر خلاف مندرجات عهدنامه عمل نماید مورد قهر و غضب شاهنشاهی ما واقع خواهد شد. بتاریخ دوازدهم ماه شعبان ۱۲۱۵ مطابق ۵ ژانویه ۱۸۰۱

مهر فتحعلی شاه در صدر فرمان و نه نفر هم از رجال درجه اول آن را مهر نموده‌اند.

مهرها عبارت است از مهر: حاجی ابراهیم خان- میرزا شفیع-میرزا رضاقلی-آصف‌الدوله-میرزا رضی-میرزا احمد-مرتضی قلی-میرزا یوسف-میرزا فضل‌الله»


  1. تاریخ‌المورخین جلد ۲۷ صفحه ۴۳۲
  2. Monsieur Jaubert
  3. Norfontaine
  4. تاریخ المورخین جلد ۱۷ صفحه ۲۳۹
  5. Marquise R. C. Wellesley
  6. Brigadier
  7. Sterji