پرش به محتوا

برگه:The Blind Owl.pdf/۱۲۸

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.
۱۲۸
 

قاری، شکل قصاب، شکل زنم، همه اینها را در خودم دیدم؛ گوئی انعکاس آنها در من بوده! همه این قیافه ها در من بوده ولی هیچکدام از آنها مال من نبود. آیا خمیره و حالت صورت من در اثر یک تحریک مجہول، دراثر وسواسها، جماعها و ناامیدیهای موروثی دورست نشده بود؟ و من که ناگهان این بار موروثی بودم به وسیله یک حس جنون آمیز و خنده آور، بلااراده فکرم متوجه نبود که این حالات را در قیافه ام نگه دارد؟ شاید فقط در موقع مرگ قیافه ام از قید این وسواس آزاد می شد و حالت طبیعی که باید داشته باشد به خودش می گرفت! ولی آیا در حالت آخری هم حالاتی که دائما اراده تمسخر آمیز من روی صورتم حک کرده بود، علامت خودش را سخت تر و عمیق تر باقی نمی گذاشت؟ به هرحال فهمیدم که چه کارهائی از دست من ساخته بود! به قابلیتهای خودم پی بردم. یکمرتبه زدم زیر خنده، چه خنده خراشیده زننده و ترسناکی بود. به طوری که موهای تنم راست شد. چون صدای خودم را نمی شناختم. مثل یک صدای خارجی، یک خنده ای که اغلب بیخ گلویم پیچیده بود، بیخ گوشم شنیده بودم در گوشم صدا کرد. همین وقت به سرفه افتادم و یک تکه خلط خونین، یک تکه از جگرم روی آینه افتاد. با سرانگشتم