برگه:Tavalludi Digar - Farogh Farrukhzad.pdf/۱۱۴

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ هم‌سنجی شده‌است.


«و شب هنوز هم

«گوئی ادامهٔ همان شب بیهوده‌ست.»

 
 
 
 

خاموش شد

و پهنهٔ وسیع دو چشمش را

احساس گریه تلخ و کدر کرد

 
 
 
 

«آیا شما که صورتتان را

«در سایهٔ نقاب غم‌انگیز زندگی

«مخفی نموده‌اید

«گاهی به این حقیقت یأس‌آور

«اندیشه می‌کنید

«که زنده‌های امروزی

«چیزی بجز تفالۀ یک زنده نیستند؟

۱۰۲
دیدار در شب