برگه:Tavalludi Digar - Farogh Farrukhzad.pdf/۱۱۵

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ هم‌سنجی شده‌است.


«گوئی که کودکی

«در اولین تبسم خود پیر گشته است

«و قلب — این کتیبهٔ مخدوش

«که در خطوط اصلی آن دست برده‌اند —

«به اعتبار سنگی خود دیگر

«احساس اعتماد نخواهد کرد

 
 
 
 

«شاید که اعتیاد به بودن

«و مصرف مدام مسکن‌ها

«امیال پاک و ساده و انسانی را

«به ورطهٔ زوال کشانده‌ست

«شاید که روح را

«به انزوای یک جزیرهٔ نامسکون

«تبعید کرده‌اند

«شاید که من صدای زنجره را خواب دیده‌ام.

۱۰۳
دیدار در شب