او ما را تمام میکند یا ما او را شکست میدهیم جهت دیگر اینکه از اینجا به محمره بیست فرسخ است سوار از اعراب جمع کرده میشود دستبرد زد.
این قرارها را داده متفق و یک جهت شدند که امشب بروند خدمت نواب والا و بهر قسم هست او را باین مرحله راضی کنند در این بین فراش آمد خواست گفتند دیگر بهتر که ما را خواسته رفتند آنجا بنای حرف زدن با محمد مراد خان او هم بنا کرد بحرف زدن بگوشه و کنایه اسمی از نهر هاشم آورد که آنجا هم اگر برود بد نیست.
نواب والا راضی نشدند فرمودند جایی را صبح بروید در دو فرسخ از اهواز و آب دور مشخص نمایید میرویم آنجا بعد از آنکه نواب والا این حرف زدند را یکی از اینها نگفتند که این خوب نیست دو فرسخ از اهواز و آب دور جایی نیست آنجا از گرسنگی و تشنگی هر دو تلف میشویم همه گفتند بلی این راست است که میفرمایید نمیدانم منظور نواب والا این بود که جایی برود که کسی دیگر او را پیدا نکند از دوست و دشمن اینقدر ترس برداشته بود نواب والا را صحرای عربستان را دیده میداند که صحرای عربستان دو فرسخ از شط دور است نمیتوان زیست کرد از تشنگی اعم از اینکه ذخیره باشد یا نباشد نهر که نمیشود بیرون آورد باری این قرار را در حضور نواب والا دادند بعد از آنکه آمدند چادر با همدیگر بحث میگرفتند که تو چرا حرف نزدی او میگفت تو چرا حرف نزدی بعد از آن قرار دادند صبح جمع شوند یکجا که قرار حرکت را بدهند.
صبح که شد سادات نهر هاشم با مولا محمد پسر مولا فرجاللّه والی هویزه رفتند خدمت نواب والا عرض کردند مصلحت اینست که اردو