در تمدّن پائینتر از مادیها و پارسیها و عیلامیها و سایر مردمان ایران غربی بودند و در این موارد، مردم غالب نسبت به مردم مغلوب گذشتهائی میکند، تا آن را راضی نگاه دارد، بخصوص، که برای مردم غالب، اداره کردن مردم مغلوب محال، یا لااقل خیلی مشکل است، زیرا، در عادات و اخلاق و بسیاری از چیزهای دیگر، نظر غالب و مغلوب متفاوت است. در این موارد مطاع از مطیع فقط شناسائی تسلّط خود و کمک مادّی را خواهان است. امّا اینکه مردم مطیع چطور خود را اداره میکنند، مورد توجه نیست. اگر خود غالب بخواهد اداره کند، از عهده برنمیآید و، جز کشمکش و منازعات دائمی و ناراضی داشتن مردم مغلوب، نتیجهای حاصل نمیشود. پس طبیعی است، که در این موارد غالب بگوید: حکومت مرا بشناسند، باج و قشون بدهند، باقی را خود دانند. اشکانیها هم همین را گفتند.
این وضع دولت اشکانی را، اگر با اوضاعی، که در اروپا در قرون وسطی مستقرّ بود[۱]، مقایسه کنیم، در جاهای زیاد شباهتهائی بین هردو مییابیم. راست است، که تفاوتهای زیادی هم باهم دارند و شاید تفاوتها بیش از شباهتها باشد، ولی شباهتها عمده و حیرتآور است، چنانکه گیببن هم همین نکته را تذکر داده (انحطاط و سقوط روم، جلد اوّل-صفحه ۳۳۹)[۲]. شهرهای یونانی، که در ممالک پارت زیاد بودند، نیز خودمختاری داشتند، یعنی جمعیّتی بودند مستقلّ، که دولت پارت نظارتی بر آنها نداشت، یا اگر داشت سطحی بود. در بعض شهرها بلدیههای مستقل بودند. در میان چنین شهرها، چنانکه بالاتر گفته شده، سلوکیّه (در کنار دجله) از همه مهمتر بود و عدّه نفوس آن را از ۴۰۰ تا ۶۰۰ هزار نوشتهاند. عدّه این نوع شهرهای یونانی را مختلف ذکر کردهاند، آپپیان گوید: که غیر از شهرهائی، که سلکوس نیکاتور ساخت و عدّهاش به بیش از ۳۵ بالغ بود، ۲۵ شهر دیگر هم وجود داشت (کتاب سوریّه، صفحه ۱۲۴-۱۲۵). ایزیدور خاراکسی نوشته، که فقط در یک خط راهی، که پیموده، شصت شهر یونانی یافته (پارت، بند ۱-۱۹).