با دولتی باشد، که سست و در حال انحطاط است، تا بتوانند بمرور استقلال یابند و بنابراین، دولت ضعیف سلوکی را بر پارت قوی ترجیح میدادند.
عدّۀ این نوع دولتهای کوچک چه بود؟نمیدانیم، ولی آنچه، که در تاریخ پارت ذکر میشود، این است: ماد کوچک (آذربایجان)- ارمنستان-آدیابن-خسرون- الحضر-عیلام (خوزستان) پارس. بیتردید میتوان گفت، که عدّۀ اینها بیشتر بوده مثلاً باختر-سیستان-کرمان و غیره، ولی چون در تاریخ ذکری از اینها صراحتاً نشده، موضوع مجهول است. تفاوت این وضع با وضع دولت هخامنشی بعد از تشکیلات داریوش اوّل این است، که در دورۀ هخامنشی هم بعض ممالک، چنانکه ذکر شد (صفحات ۶۹۱-۶۹۵) پادشاهانی دستنشانده داشتند، ولی برحسب مرکزیّت، داریوش اوّل، ولاتی از مرکز به ممالک تابعه میرفتند، و این پادشاهان دستنشانده، یا شهرهائی، که خودمختاری داشتند، در تحت نظارت آنها بودند.
امّا در دولت اشکانی مرکز باین ممالک ولاتی نمیفرستد. مرکز قانع است به اینکه این دولتهای کوچک در موقع لزوم قشون بفرستند و بعضی هم باجی بدهند. جهت چیست، که آن وضع بدین وضع تبدیل یافت، به عقیدۀ ما آن را از سه چیز باید دانست، اوّلا دولت پارت خودش، چنانکه گفتیم وضع ملوکالطّوایفی داشت و با این ترتیب طبیعی بود، که اوضاع ملوکالطّوایفی را تشویق کند. دوّم باید بخاطر آورد، که دولت سلوکی تقریباً از ابتداء و بخصوص از وقتی که ضعیف گردید، از عهده ولات برنمیآمد و برای اینکه ایالات جدا نشوند، با ولات مدارا میکرد و ممالکی اسما تابع و در معنی مستقل بودند، مانند: آذربایجان-ارمنستان کاپادوکیّه-پنت-پرگام-بیتینیّه و غیره، ماد و پارس هم ظن قوی میرود، همین حال را داشتند. بنابراین، وقتی که پارتیها ایرانبان گشتند، دیدند، که اگر بخواهند، برخلاف این ترتیب رفتار کنند، ماد و پارس و خوزستان و آذربایجان و غیره، زیر بار نخواهند رفت و جنگهای پیدرپی روی خواهد داد.
این بود، که همان وضع را پیروی کردند. سوّم-باید در نظر داشت، که پارتیها