در موقع تاجگذاری شاه اشکانی تاج بر سر او مینهاد. اینها دارای تیولات و اراضی وسیع بودند، چنانکه بیاید. چند خانواده دیگر نیز در ایران قدیم وجود داشتند، که نژادشان را به پارتیها میرسانیدند و خودشان را پهلو میگفتند. اسامی اینها هم در جای خود بیاید. م.)
سپس، از نوشتههای لروبنا چنین برمیآید، که آبگار پادشاه خسرون ( دستنشانده دولت پارت) میخواسته یاغی شود، ولی چون شنیده، که در میان اقوام او در ایران، یعنی اشکانیان، نزاعی است با قشونش به ایران آمده، تا منازعه را برطرف و وفاق را بین آنها برقرار کند.
فصل بیست و هشتم-وقتی که آبگار به پارس (یعنی به ایران) رفت، دید آرداشس پسر ارشاویر بر تخت نشسته و برادرهایش با او در مجادله هستند، زیرا او میخواست بر آنها سلطنت داشته باشد و این برخلاف میل برادرانش بود. از این جهة آرداشس آنها را از هر طرف محاصره کرد، با این تهدید، که تمامی آنها را معدوم گرداند. جدائی و منازعه بین سربازان و اقرباء و متّحدین آنها حکمفرما بود، زیرا شاه آرشاویر سه پسر و یک دختر داشت. بزرگترین پسرش آرداشس بود، دوّم قارن، سوّم سورن. خواهرشان گشم[۱] نام زن سردار تمامی آریکها بود و آرشاویر او را به دامادی برگزیده بود (مقصود از سردار آریکها شغل سپهبدی تمام ایران است و سپهبد را هم در آن زمان اسپهبذ میگفتند. م.). آبگار به پسران آرشاویر تکلیف کرد صلح کنند و بدین شرایط برادرها آشتی کردند:
آرداشس سلطنت خواهد کرد و بعد از او اعقابش بر تخت خواهند نشست. برادرهایش باسم مملکتشان و املاک وسیعی، که دارند، پهلو نام خواهند داشت و ایالت آنها بر تمام ایالات مقدّم خواهد بود، زیرا اینها واقعاً از نژاد شاهانند. بعلاوه این شرایط با قید قسم مقرّر داشتند، که اگر آرداشس اولاد ذکور نداشته باشد، برادرهایش باید بر تخت نشینند، بنابراین پس از اعقاب آرداشس خانوادههای برادرها
- ↑ Goschm.