مسعودی را تأیید میکند. با وجود این نمیتوان گفت، که جهت همین بوده و بس، زیرا ممکن است، که بواسطه خصومت ساسانیان با اشکانیان صاحب خداینامه یا امثال او نخواسته باشند، طول مدّت سلطنت اشکانیان را موافق حقیقت نوشته و تاریخ این مدّت را ذکر کنند، و الاّ دولت پارت دولتی بزرگ و نیرومند جلوه میکرد و این سکوت خداینامه در قرون بعد باعث همان بیاطّلاعی شده، که فردوسی صریحاً اظهار میدارد: (از ایشان بجز نام نشنیدهام نه در نامۀ خسروان دیدهام) بهعبارتدیگر میتوان ظنّ قوی داشت، که اردشیر از کوتاه کردن دورۀ پارتی دو مقصود را انجام داده، یکی کوتاه کردن مدّت زمانی، که از گشتاسپ تا اردشیر گذشته است و دیگر کاستن از جلوۀ دورۀ پارتی و ابّهت اشکانیان برای ازمنۀ بعد.
دلیل این نظر آنکه وقایع دویست سال هم ذکر نشده و نه فقط فردوسی، بل هیچیک از مورّخین قرون اوّلی اسلامی، چنانکه بیاید، در این باب چیزی نگفتهاند، یا اگر واقعهای را باجمال ذکر کردهاند، چون نیک بنگریم بیشتر وقایعی است، که بتاریخ روم یا یهود و یا بیزانس و غیره راجع است، یعنی وقایعی است، که از تاریخ عمومی است، مثلاً تسخیر بیت المقدس بدست تیتوس قیصر روم، قتل یحیی زکریا، ولادت مسیح ع، بنای قسطنطنیّه، قضیّه اصحاب الکهف و غیره و در واقع امر بتاریخ اشکانیان مربوط نیست. حتّی بعض این وقایع از اصل در زمان سلطنت هیچکدام از شاهان اشکانی روی نداده (بنای قسطنطنیّه). در خاتمه در باب نامۀ خسروان لازم است تذکّر دهیم، که این کتاب ترجمه خداینامه از زبان پهلوی بپارسی بعد از پهلوی بوده و، چون در قرون اسلامی نمیتوانستهاند شاهان را خدای گویند، خداینامه را هم نامۀ خسروان گفتهاند. امّا تصوّر بعضی، که در کتاب مزبور اسامی بیشتری از شاهان اشکانی بوده، ولی فردوسی از جهت اشکال گنجانیدن این اسامی در شعر، از قسمتی صرفنظر کرده، گمان نمیکنیم صحیح باشد، زیرا کسی که قادر بوده آن همه اسامی را، که در شاهنامه مذکور است، برشته