نه اینکه به تناسبی در این تقسیم، بین دو زمان مزبور قائل شده باشند. این تقسیم روایت مسعودی را تأیید میکند، زیرا اگر عدد سیصد و هیجده را بتناسب تقسیم میکردند، بیش از صد و شصت و هشت سال بزمان بعد از گشتاسپ تا دارا تعلّق میگرفت و این خود نقض غرض میبود، چه مقصود این بوده، که از هزار سال بکاهند و ابتداء هزار سال از زمان زرتشت حساب میشده، زیرا او در سلطنت گشتاسپ ظهور کرده بود.
ظنّ قوی میرود، که بهمین جهت هم مجبور گشتهاند برای سلطنت شاهان کیانی، که قبل از گشتاسپ بر تخت نشسته بودند، مدّتهای غیر طبیعی قائل شوند، مثلاً برای کیکاوس صد و پنجاه سال، برای لهراسب صدسال، برای خود گشتاسپ صد و بیست سال، زیرا سلطنت او بدو قسمت تقسیم میشده: قبل از ظهور زرتشت و بعد از این واقعه و طول زمان قبل از ظهور خللی بمقصود نمیرسانیده. ممکن است گفته شود، که از شاهان بعد از گشتاسپ هم برای اردشیر درازدست (بهمن) یک مدّت غیر طبیعی، که صد و ده سال است قائل شدهاند. این ایراد در بادی نظر وارد است، ولی اگر قدری دقیق شویم، میبینیم، که وارد نیست، زیرا اردشیر بهمن در داستانها جایگیر سه اردشیر تاریخ است: اردشیر درازدست-اردشیر باحافظه- اردشیر اخس و سلطنت این سه نفر رویهمرفته صد و هفت سال است، که تقریباً همان عدد صد و ده سال میشود. امّا اینکه چرا یک اردشیر جایگیر سه اردشیر شده، اگر در اینجا بخواهیم از این مطلب صحبت داریم، از موضوع خارج خواهیم شد، زیرا جای این مطلب در مقایسۀ داستانها با تاریخ است، با وجود این بطور خلاصه گوئیم: همیشه یا غالبا، وقتی که چند نفر شاه هم اسم در سلسلهای سلطنت میکنند، بمرور دهور این چند نفر به یک نفر، که نامیتر است، تبدیل مییابند، مگر اینکه در زمان یکی از چند نفر دیگر واقعۀ بسیار مهمّی رویداده و در خاطرها مانده باشد. برای اینکه خیلی دور نرویم، سه شاه عباس صفوی را مثل میآوریم، که برای سواد مردم ایران یک شاه عبّاس شدهاند و این شاه عباس شاه عباس اوّل است، که نامیتر از دو شاه عباس دیگر بود. چنین است نظری، که ظاهراً روایت