من در فارس و کرمان با علمای مجوس ملاقاتی کرده مطلبی در ضمن صحبت کشف کردم، که در هیچیک از کتب تواریخ فرس و دیگران ضبط نشده است و آن این است، که زرتشت بورشسب بن اسبیمان در آوستا ذکر کرده، که سیصد سال دیگر اضطرابی بزرگ روی دهد، ولی بدین من خللی وارد نیاید، ولی وقتی که هزار سال بگذرد، دین و ممالک هردو زوال یابند. بین زرتشت و اسکندر تقریباً سیصد سال است، زیرا زرتشت در سلطنت گشتاسب پسر لهراسب ظهور کرد و اردشیر پسر بابک ممالک را پانصد و اندی سال پس از اسکندر جمع کرد. بنابراین در زمان اردشیر بابکان از هزار سال، دویست سال باقی بود و چون اردشیر دید، که پیشگوئی زرتشت مردم را مأیوس ساخته باعث سستی دولت خواهد شد، زیرا مردم حاضر نخواهند گردید، جدّا دولت را همراهی کنند، قرار داد، که از زمان بعد از اسکندر تا اردشیر بکاهند و انتشار دهند، که این زمان دویست و شصت سال است. این اقدام باعث اختلال تاریخ گردید و کتابها را هم موافق آن نوشتند».
این است آنچه که مسعودی گوید و نمیتوان در باب صحّت یا سقم این روایت چیزی گفت بخصوص، که در آوستا چنین خبری ذکر نشده است، ولی وقتی که در تاریخ سلطنت کیانیان دقیق میشویم، میبینیم، که مدّت سلطنت کیانیان را از کیقباد تا دارا معاصر اسکندر هفتصد و هیجده سال دانستهاند و حال آنکه سلسله هخامنشی از چشپش اوّل، تا داریوش سوّم موافق تاریخ چهارصد سال سلطنت کرده.
در اینجا سیصد و هیجده سال روی سلطنت هخامنشیها (کیانیان داستانها) انداختهاند، تا تقریباً آنچه، که از دورۀ بعد از اسکندر تا اردشیر بابکان کاستهاند، جبران شود. دیگر میبینیم، که در تقسیم عدد سیصد و هیجده بین دو زمان، یعنی زمانی، که از کیقباد تا گشتاسپ گذشته و از گشتاسپ تا دارا، تبعیض شده زمان بعد از گشتاسپ تا دارا یکصد و شصت و هشت سال است و از کیقباد تا گشتاسپ پانصد و پنجاه سال، یعنی تقریباً تمامی سیصد و هیجده سال زیادی را بزمانی، که از کیقباد تا گشتاسپ گذشته است، اختصاص داده، یا روی آن زمان انداختهاند،