گرفتند، مانند آقایان سابق شدند. در جاهای دیگر مانند لیکااونیّه و لیکیّه و پیسیدیّه و پامفیلیّه و نیز در آسیای وسطی ممکن بود، مردمی دارای اراضی باشند و در این مواقع این مردم موافق عادات و قوانین خودشان رفتار کرده از دور اسمی از والی یا حکومت پادشاه میشنیدند، ولی در واقع مستقل بودند. بالاخره یک نوع اراضی متعلّق به معبدی بود. در این صورت یک امارت روحانی یا مذهبی تشکیل میشد و این امیر روحانی من تبع زیادی از درجات مختلف داشت، مثلاً سترابون از این دول کوچک روحانی صحبت داشته گوید، که در کاپادوکیّه معبدی بود بنام ما بلّون آ کمانا[۱]، که شش هزار بنده خدمتکار داشت و معبد دیگری و ناسا[۲] نام در خاک زوس آسباماوس[۳] دارای سه هزار بنده بود (کتاب ۱۲، صفحه ۵۳۷).
او گوید، که این کاهنان بلندمرتبه، که در آن واحد ارباب بودند و بعضی از سلسله پادشاهان بشمار میرفتند، از حیث مقام بعد از پادشاه (یعنی پادشاه سلوکی) میآمدند، چنانکه در مواقع جشنهای بزرگ«ربّ النوع یا ربة النوع» میتوانستند تاج بر سر گذارند. اینها واقعاً پادشاهانی بودند، که از دست رنج بندگان و رعایای بسیارشان زندگانی میکردند.
اطّلاعاتی، که سترابون میدهد، یقیناً راجع به معابدی است، که از ازمنه پیش (از زمان هخامنشیها یا قبل از آن) بوده. برای اطّلاع این معابد را هم ذکر میکنیم.
معبد آپلّن در داستراکون[۴]، آرتهمیس پراسیا[۵] در کاستابالا[۶]، معبد معروف آگدیستی[۷] در فریگیّه و معبد البا[۸] در کیلیکیّه و من آرکایس[۹] در پیسیدیّه و زوس آبرتتنوس[۱۰] در میسیّه و غیره.
از کلیّه تشکیلات سلوکی میتوان باین نتیجه رسید، که سلوکیها در ابتداء خواستند تشکیلات داریوش اوّل را پیروی کنند، یعنی در رأس ایالات (هرجا، که باشد)، والی یا نمایندۀ حکومت مرکزی را جا دهند و پادشاهان دستنشانده