قوای سلکوس را درهم شکست، ولی ناگهان ناخوش شد و مجبور گردید، که با عدّهای از همراهان خود فرار کند. بعد بزودی شفا یافت و با نهایت جسارت در سردسته کوچکی از سپاهیان خود، که نسبت به او وفادار بودند، به سوریّه تاخت.
سلکوس از عقب او رفت و وقتی که به او نزدیک شد، دمتریوس خواست بطرف ساحل دریا رود، ولی موفّق نگردید و تسلیم شد. در ابتداء سلکوس با دمتریوس چنان رفتار کرد، که با پادشاهی میکنند، ولی بعد او را به آپامآ [۱]یعنی شهری، که در سوریّه در کنار رود ارنتس [۲]بنا کرده بود، فرستاد و دو سال بعد دمتریوس درگذشت. پلوتارک گوید (دمتریوس، بند ۶۱) ، که او سه سال در خرسونس تراکیّه در تحت نظر بود و از تنبلی و عیش و عشرت و شرب زیاد درگذشت.
مرگ او سایه بر نام سلکوس افکند و باعث تأسّف او شد، زیرا مردم میگفتند، که درمیخت پادشاه تراکیّه، با اینکه بربر (غیر یونانی) بود با لیزیماک پادشاه سابق تراکیّه، که اسیر وی گردید، چنان رفتار کرد، که به پادشاهی میبرازید.
امّا دیودور گوید (قطعهای از کتاب ۲۱): لیزیماک دو هزار تالان [۳]به سلکوس میداد، که دمتریوس را بقتل برساند، ولی او از جهت خویشی، با تنفّر این پیشنهاد را رد کرد. پلوتارک باز راجع به دمتریوس گوید، که او به آنتونیوس (یکی از زمامداران روم، که شرح احوالش بیاید) شباهت زیاد داشت. دمتریوس بهرهمندیهای درخشان و شکستهای بزرگ در زندگانی خود دید، بلندیها و پستیهای زیاد پیمود، اقبال با او دمساز بود و ادبار نیز، یافتههای خود را گم میکرد و ناگهان باز بازمییافت (کتاب دمتریوس).
اسارت دمتریوس و وقایعی، که پس از آن روی داد، بر ابّهت سلکوس افزود و او بر دو رقیب خود، یعنی لیزیماک پادشاه تراکیّه و بطلمیوس لاگس پادشاه مصر، برتری یافت. بعد، بطلمیوس، که به کهولت رسیده بود، از سلطنت استعفاء
________________________________________