پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Iran-e Bastan.pdf/۲۱۱۳

از ویکی‌نبشته
این برگ هم‌سنجی شده‌است.

کرد، ولی تاج‌وتخت را به پسر ارشدش بطلمیوس کرائونوس[۱]، که از خواهر کاسّاندر بود، نداد و پسر دیگر را، که از زنی دیگر زاده و موسوم به بطلمیوس فیلادلف[۲] بود، جانشین خود کرد. بطلمیوس کرائونوس فرار کرده به دربار لیزیماک رفت.

در ابتداء او را خوب پذیرفتند، ولی بعد دسائسی بر علیه آگاتوکل پسر لیزیماک کرد و پدر اتّهامات دروغی را باور داشته امر بقتل پسرش داد. زن و اطفال و دوستان آگاتوکل به سلکوس پناه بردند و بطلمیوس کرائونوس هم بزودی به دربار سلکوس رفت، زیرا روابط دوستانه بین لیزیماک و بطلمیوس فیلادلف از جهت وصلتی برقرار گردیده بود. بر اثر این وضع کدورتی بین سلکوس و لیزیماک روی داد و چون بی‌تقصیری آگاتوکل ثابت شده و مردم از لیزیماک متنفّر گشته بودند، سلکوس از این تنفّر استفاده کرده به آسیای صغیر حمله برد. بعد او فاتحانه از لیدیّه و یونیّه و فریگیّه گذشت و در کرپدیون[۳] نزدیکی سارد جدالی وقوع یافت، که لیزیماک در آن کشته شد (۲۸۱ ق. م).

پس از مرگ لیزیماک سلکوس یگانه شخصی بود، که از سرداران اسکندر باقی مانده بود. در این زمان او بزرگترین پادشاه عصر خود بشمار می‌رفت، زیرا بر مستملکات وسیع خود مملکت لیزیماک را هم ضمیمه کرد. پس از آن، در همان سال فتح، سلکوس، چون خیلی پیر بود خواست، از سلطنت ممالک وسیع خود استعفاء کرده آن را به پسرش واگذارد و باقی عمر خود را در مقدونیّه سلطنت کند، زیرا این مملکت را، که خانۀ خود می‌دانست، خیلی دوست می‌داشت، ولی مقدّر نبود، که به مقدونیّه برسد و وقتی که می‌خواست از بوغاز داردانل بگذرد، درحالی‌که بروایتی مربوط بیک محراب قدیم گوش می‌داد، بدست بطلمیوس کرائونوس کشته شد (۲۸۱ ق. م).

آپ‌پیان گوید (کتاب سوریّه، بند ۶۳)، که پس از این واقعه انتشار دادند:

به سلکوس غیب‌گوها گفته بودند، که برای رفتن به اروپا شتاب نکند و مخصوصاً


  1. Ptolemee Keraunus.
  2. Ptolemee Philadelphe.
  3. Koropedion.