یونان به معیّت کراتر با مردم اتولیان میجنگید، رفت و نقشۀ پردیکّاس را افشاء کرده گفت، که اگر آنتیپاتر بمقصود خود برسد، شما و کراتر را نابود خواهد ساخت.
آنها، همینکه این بشنیدند، صلاح را در این دیدند، که با مردم اتولیان متارکهای منعقد دارند، تا پس از جنگ با پردیکّاس دوباره به آنها بپردازند و آنها را از یونان کوچ داده در اقصی بلاد آسیا بنشانند. بنابراین، متارکهای انعقاد یافت و پس از آن آنتیپاتر نقشه جنگ را چنین کشید، که کراتر با قشون مقدونی به آسیا رفته فرماندهی لشکر را بدست گیرد و آنتیپاتر با بطلمیوس والی مصر، که دوست او بود، اتحادی منعقد داشته با پردیکّاس بجنگد (۳۲۳ ق. م). وقتی که این خبر به پردیکّاس رسید، سرداران لشکر را جمع کرده به مشورت پرداخت، که چه باید بکنند و پس از آن قشونی به اومن، منشی سابق اسکندر، داده او را مأمور کرد، بطرف هلّسپونت (داردانل) رفته مانع از عبور دشمن به آسیا شود و خودش به بطلمیوس والی مصر بپردازد (دیودور، کتاب ۱۸، بند ۲۵).
جنگ اومن با کراتر
پردیکّاس بر اثر این تصمیم چند نفر سردار به اومن داد، تا بوی کمک کنند و او بطرف هلّسپونت روانه شد. از سرداران مزبور دو نفر نامی بودند: یکی آلستاس[۱] برادر پردیکّاس و دیگری نهاوپتولم[۲]. اینها دستور داشتند، که تابع نظریات اومن باشند، زیرا او در عملیّات نظامی هنرمند بشمار میآمد و وفاداریش به محک تجربه رسیده بود.
پس از ورود به هلّسپونت اومن جاهای خالی قشون خود را پر کرد و اسبهای زیاد از محلها گرفت. با وجود این آنتیپاتر و کراتر توانستند، قشون اروپائی مقدونیّه را به آسیا عبور دهند. در این احوال نهاوپتولم، که سرکردۀ عدّۀ زیادی از مقدونیها بود، در نهان با آنتیپاتر داخل مذاکره شده دامهائی برای اومن گسترد و بر اثر کشف این خیانت مجبور گشت با اومن جنگ کند. نتیجه جدال چنین بود، که تقریباً تمام قشون نهاوپتولم کشته شد و نزدیک بود خود او هم بقتل برسد.