پس از آن باقی مقدونیهای نهاوپتولم بطرف اومن رفتند، کمکی هم به او رسید و در نتیجه نهاوپتولم فرار کرده با سیصد نفر سوار نزد آنتیپاتر رفت. بعد آنتیپاتر، بنا بر نتیجۀ مشورت با سرداران خود، مصمّم گردید، که قشونش را دو قسمت کند. قسمتی با خود او بطرف کیلیکیّه برای جنگ با پردیکّاس رود و قسمت دیگر به سرداری کراتر با اومن بجنگد و پس از غلبه بر او بطرف کیلیکیّه حرکت کرده به قشون آنتیپاتر ملحق گردد، زیرا سرداران آنتیپاتر تصوّر میکردند، که پس از بهم پیوستن لشکر آنتیپاتر و بطلمیوس بر لشکرهای پادشاهی، یعنی لشکرهائی، که در تحت فرماندهی پردیکّاس بودند، از حیث عدّه برتری خواهند داشت. بر اثر این خبر، اومن در تهیّه جنگ شد و چون میدانست، که سربازان او، که از اقوام مختلف بودند، نخواهند توانست در مقابل فالانژهای مقدونی آنتیپاتر پا فشارند، توجه خود را به سوارهنظام- معطوف داشت و پس از آن به جنگ با کراتر شتافت. قوّۀ طرفین چنین بود:
کراتر بیست هزار پیاده داشت، که غالباً مقدونیهای کارآزموده بودند و دو هزار سوار. اومن بیست هزار سرباز، که از اقوام مختلف بودند، و پنجهزار سوار، ولی تمامی امیدواریش به سوارهنظام بود. کراتر برای تشویق لشکریان خود نطق مهیّجی کرده به آنها گفت، که در صورت فتح تمام دارائی دشمن را میتوانند غارت کنند. پس از آن او حمله را شروع کرد و شجاعتها نمود، ولی در حین گیرودار پای اسبش لغزید و به زمین افتاد و چون سواره نظام او با سرعت حرکت میکرد، زیر سمّ ستوران مانده لگدمال و تلف شد. این سانحه دل دشمن را قوی کرد و سواره- نظام اومن سخت حمله برده در جناح راست سپاه کراتر کشتاری زیاد کرد و بالاخره این قسمت سپاه کراتر بطرف پیاده نظام عقب نشست. چنین بود نتیجه در جناح راست سپاه کراتر، ولی در جناح چپ آن، که به سرداری نهاوپتولم بود، جدال با خود اومن شروع گردید. طرفین با یک اندازه حرارت به یکدیگر حمله کردند و جنگی سخت درگرفت. بعد هر دو سردار بقدری گرم کارزار شدند، که زمام اسبشان را رها کرده بجدال تنبهتن پرداختند. در این وقت اسبها، که بیمدیر مانده بودند، سوارهای خودشان را به زمین زدند.