بوده، که قبلاً راجع به آنها کرده بود. کنتکورث جرّاحی را، که در زخم اسکندر عمل کرده، کریتوبول[۱] نامیده و گوید، که عمل بقدری خطرناک بود، که او مدّتی مصمّم نمیگشت اقدام کند، زیرا میترسید، که اسکندر بمیرد و مقدونیها او را مسئول دانند. از وجنات و گریه او اسکندر نکته را فهمید و او را تشجیع کرد، زودتر عمل کند. پس از اینکه او پیکان را از زخم بیرون آورد، خون فوران کرد و فقط روز هفتم زخم التیام یافت، اگرچه مدّتی گذشت، تا جای آن خوب شد و اسکندر بحال طبیعی برگشت.
مورّخ مذکور گوید: مقدونیها به تلافی این زخم اسکندر، بجان اهالی افتاده بر احدی ابقاء نکردند و حتّی زنان و کودکان را از دم شمشیر گذراندند. بعد چون شهرت داده بودند، که اسکندر از زخم درگذشته، او همینکه توانست برخیزد، امر کرد، خیمه او را در میان دو قایق زدند و خود را به همه نشان داد، تا دشمنان او بدانند، که زنده است. پس از آن او با کشتیهای خود از رود سند سرازیر شد و پس از چهار روز بولایتی رسید، که سکنهاش آن را تخلیه کرده گریخته بودند.
چون این ولایت غلّه زیاد داشت، اسکندر که هنوز ضعیف بود، در اینجا بیاسود و به قشون خود نیز استراحت داد.
عادت مقدونیها چنین بود، که در موقع مرض پادشاه، دوستان و نزدیکان و قراولان او دم درب اطاق یا در درب خیمه او مینشستند و شبها نمیخوابیدند.
روزی این نوع اشخاص وارد اطاق اسکندر شدند و او از دیدن آنها مضطرب گردیده پرسید، چه خبر است؟آیا دشمن بما حمله کرده؟کراتر به او گفت: نه، دشمن حمله نکرده و اگر هم میکرد، اهمیّتی نمیداشت. ما با تو حاضریم، هرجا که بخواهی، برویم و از خطری وحشت نداریم، ولی چیزی که ما را نگران میدارد، این است، که تو خود را بیجهت بخطر میاندازی. وقتی که مقصود تسخیر ممالک وسیعه پارسیها بود، فتح ارزش مخاطرات را داشت، ولی حالا تو برای یک شهر کوچک
- ↑ Critobule.