بریزند، تا راهی برای اسکندر بطرف اوقیانوس باز کنیم. بالاخره ما در جاهائی گم خواهیم شد، که طبیعت هم اینجاها را از چشم انسان مستور داشته. اسلحه جدید همواره برای ما دشمن جدید است و در مقابل اینهمه مشقّات چه پاداشی خواهیم یافت، جز مه و تاریکی و دریائی، که در ظلمت دائمی است و درههائی، که پر است از حیوانات عظیمالجثه و آبهای راکدی، که نشان میدهد، طبیعت محتضر به پایان قوای خود رسیده. اسکندر از این وضع نگران شده سربازان خود را جمع کرد و به آنها گفت: «مردمانی، که باعث وحشت شما شدهاند، در جنگ چابک نیستند. اگر آنها را از پیش برداریم، دیگر مانعی نخواهیم داشت و به انتهای دنیا و به پایان زحمات شما خواهیم رسید. من از گنگ صرفنظر کردم، تا از راهی دیگر به اوقیانوس برسم.
خطر این راه کمتر است، ولی افتخارش بقدر همان راه. من هماکنون هوای دریا را استشمام میکنم. این افتخار را از من سلب مکنید و بآن حسد مبرید. مرا کمک کنید، تا از حدود هرکول و باکوس بگذرم و نامی جاویدان از خود بگذارم.
بالاخره، چنان کنید، که از هند فرار نکنیم، خودمان از آن بیرون برویم».
پس از این نطق، سربازان اسکندر با شعف حاضر شدند، افتخاری را، که او میخواهد تحصیل کند، به او بدهند و در حال اسکندر از احوال روحی آنها استفاده و جنگ را شروع کرد. کیفیّات این جنگ (با اکسیدراکها و مالّیان) موافق روایت کنتکورث همان است، که بالاتر از قول آرّیان و غیره نوشته شده و به خوبی دیده میشود، که وقتی که اسکندر به تنهائی در درون ارگ داخل شده بود، اگر هندیها چابکانه به او حمله کرده بودند، قبل از رسیدن پسستاس، لیمه[۱]، لئونّاتوس و آریستوبول، کار اسکندر را ساخته بودند و حتّی پس از رسیدن اینها هم، هندیها میتوانستند به مقصودشان نائل گردند، ولی تأنّی و عدم تصمیم فرصت داده، که مقدونیها به کمک اسکندر و اشخاص مذکور برسند. بنابراین باید گفت، وقتی که اسکندر به سربازانش میگفته: «این مردمان در جنگ چابک نیستند» از تحقیقاتی
- ↑ Lime (کنتکورث Time نوشته).