پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Iran-e Bastan.pdf/۱۴۸۶

از ویکی‌نبشته
این برگ هم‌سنجی شده‌است.

کافی بود. پارسی‌های آن‌روز از جهت ثروت زیاد، که از حکمرانی آن‌ها در مدّت دو قرن بر دنیای آن زمان حاصل شده بود، در زندگانی باتجمّل و عیش‌وعشرت فرورفته سست شده بودند و برای فداکاری حاضر نبودند. داریوش هم شاهی نبود، که برای این زمان ایران بتخت نشسته باشد. این زمان ایران شاهی مانند کوروش کوچک یا لااقل اردشیر سوّم لازم داشت. داریوش نه عقل آنها را داشت و نه دارای ارادۀ آنها بود، وگرنه خاری‌دم را در ازای نصیحتی چنان صحیح نمی‌کشت، زیرا می‌بایست بخاطر آرد، که اردشیر سوّم چگونه من‌تور را اداره و چه استفاده‌ها از وجود او کرد. مم‌نن هم، که آن خدمات برجسته را انجام می‌داد، برادر من‌تور بود. در مورد دیگر عقیدۀ یونانیها را، که نباید در ایسّوس جنگید، صحیح می‌داند، ولی اراده ندارد، که عقب نشسته در جلگه‌های بین النّهرین جنگ کند.

چنین بود صفات داریوش که ذکر شد، ولی انصاف اقتضا می‌کند، که درباره‌اش نیز گفته شود: او حیثیّت خود را تا نفس آخر حفظ کرد و با شرافتمندی عمر خود را به پایان رسانید. بالاخره این نکته را هم باید اذعان داشت، که با وجود اوضاع درهم و برهم دربار ایران آن زمان و با مسلّم بودن غفلت‌های پی‌درپی و خبطهائی که می‌شد، باز فقط شخصی فوق‌العاده مانند اسکندر توانست دولت هخامنشی را از پای درآورد، و اگر غیر او می‌بود، نه مقدونیها موفق می‌شدند و نه یونانیها و منتها پیشرفت آنها شاید تا سواحل رود هالیس می‌بود. ثبوت این عقیده آسان است:

از آنچه در باب جنگهای داریوش با اسکندر برطبق نوشته‌های مورّخین قدیم ذکر شده، پیدا است، که در گرانیک و ایسّوس، در گوگمل و دربند پارس، و در همه جا شخص اسکندر فتح را از چنگ ایرانیها ربوده. سرداران اسکندر از بهترین آنها، که پارمن‌ین بود، گرفته تا پست‌ترینشان در موارد عدیده صریحاً یا تلویحاً اظهار عقیده کردند که، اسکندر به گرفتن آسیای صغیر و پول اکتفا کرده پیشنهاد عهد صلح را بپذیرد.

با مرگ داریوش سوّم سلطنت سلسلۀ هخامنشی و دورۀ تسلّط پارسی‌ها