پرش به محتوا

برگه:Shalvarha-ye vassle dar - Rasoul Parvizi.pdf/۸

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

۸-----------------------------------------------شلوارهای وصله دار

را میگردانند و با تکبر میگویند هنوز زودست که بفهمید چه نوشته ام قرنی باید بگذرد تا اثر این نوشته را بدانید. بهر صورت این نوشته را بزبان ساده مادریمان نوشته ام بآن زبان فارسی خودمانی این مطلب را نیز بگویم و ختم کنم فکر کردم بروم و خواهش کنم مقدمه ای بنویسند استادانی هستند که بمن مهر دارند و خواهشم را بر می آورند و رویم را بخاک نمی اندازند کلاه را قاضی کردم و گفتم چه ضرورست اگر خوبست بی مقدمه خوبست و اگر بدست که مقدمه کاری نمیکند چه سود که بروم والتماس کنم تا مقدمه بنویسند جز اینکه آبروی مردم را ببرم حاصلی نمیبرم این شیوه شیوۀ جوان مردان نیست کار اگر کار است. بی مقدمه کار است والا زنگی بشستن نگردد سفید حالا بنده ریش جناب استاد عزیز الزمان و عصای استاد عدیم الزمان وعينك استاد فقیر الزمان را گرو بگذارم که کتاب چاپ کرده ام؟ بتحقیق غلط کرده ام بگذار بی مقدمه به بازار آیم و بگویم مائيم وموج سودا شب تا بروز تنها خواهی بیا ببخشا خواهی بروجفا کن از مقدمه چه سود حاصل میشد استادی عزیز محبت میکرد و مینوشت در مقدمه نوشته شده مدتی اصرار میورزید که نظرهایش درین مختصر نمی گنجید بعد بارندی بخواننده میرساند که این مقدمه را بدلخواه و از روی میل ننوشته است بلکه با اصرار نویسنده صاحب مردۀ کتاب نوشته است بعد در سطرها یا پشت چشم نازك میکرد که هر بخت برگشته ای کتاب را بخرد برای محتویانش نیست «بل» برای مقدمه است که نام نامی استاد بر آنست تازه بایستی هفت نسل بعد از نویسنده ،کتاب به نسل نویسنده مقدمه کرنش کنند نویسنده مادر مرده کتاب باید وصیت کند که اخلاف او نسلا بعد نسل الى يوم القيامه و تا ظهور امام عصر (ع ) بترتيب بطن اعلی بر بطن اسفل بروند و در خانه پسران نویسنده مقدمه را بکوبند و بگویند که پدر تو باعث حیات ماشد والا پدر ما عرضه ای نداشت مهملی نوشت و فقط نام پدرت بر آن چون مهر سلاطین درخشید و بدان ارزش بخشید. این کار را نکردم چون نسلی ندارم و حوصله کرنش نداشتم مجبور