۶----------------------------------------------شلوارهای
وصله دار در صورت خواندن کتاب حاضر دو حال بشما دست میدهد یا خوشتان می آید و ساعتی مشغول میشوید؛ کمال مطلوب است من بوصال میرسم امیر کبیر هم از ریسکی که کرد پشیمان نخواهد شد و زحمتش بیاجر نخواهد ماند بعلاوه تشویق میشوم وقول میدهم در تشویق خوانندگان ذره ای لوس نشوم و پایم را از گلیمم بیرون تنهم و خرقۀ نویسنده معروف را بدوش نکشم همان رسول كوچك باشم سرم را زیر اندازم و کارم را ادامه دهم اما اگر خدای نکرده از خواندن این کتاب بدتان آمد آنوقت چیزی گم نمیشود ادعائی نداشتم که شکست آبرویم را ببرد باز خدا پدرم را بیامرزد که مقداری کاغذ جهت عطار سر کوچه ذخیره کردم لااقل عطاران فلفل و زردچوبه در اوراق این کتاب میپیچند و به پدر مؤلف فاتحه مجانی خواهند خواند برای مقدمۀ کتاب چند مطلب است که مینویسم قطعات کتاب يک بار در روزنامه ها و مجله ها چاپ شد امیر کبیر عشقش کشید که پراکندگیها را جمع کند و دستور چاپ مجدد دهد. آقای فریدون کار دوست مهربانم زحمت جمع آوری را کشید از تنبلی و لاابالی گری من خبر داشت بدون مراجعه دستش را در هر سوراخ کرد آنچه که بتوان چاپ ،کرد جمع آورد خیلی هایش چاپ شدنی نبود بعقیده ام مربوط بدورۀ دیگری است آندوره که خیال میکردم هدفی در کار است و بعد معلوم شد همه اش كشك بود و ول معطل بودم شاید مربوط بدورۀ آزادگی بود و اکنون مرتجعم بهر صورت راضی نشدم آنها را چاپ کند اسمش را هر چه میخواهید بگذارید ترس جبن ياعقل وتفكر اكنون عاقلم و دمم را لای تله که چند خواننده عزیز برایم کف بزنند و احسنت گویند خوانندگان عزیز هر وقت لوطیگری داشتند که در زندان سالی یکبار نویسنده بدبخت را ملاقات کنند بنده بقیه را چاپ میکنم ولی اکنون حوصله ندارم بعشق شیطان ته چاه بروم و مار بگیرم بقیه قطعات اینست که میبینید دو سال فریدون کار آمد و رفت- آخر مرا از روبرد و تسلیم نمیدهم کرد قیافه رنجیده اش آنقدر در چشمم نقش بست که اگر پوست